معرفی کتاب رنج و عشق| خوان داوید نازیو

اسفند ۱۰, ۱۳۹۹ 0
Crop_۲۸۰۲۲۰۲۱_۰۴۴۲۲۹.png

کتاب رنج و عشق/ نوشته: خوان داوید نازیو/ ترجمه: محمدعلی جعفری/ تلخیص: زهرا راثی

من مالک درد نیستم، او مالک من است: من خود دردم.

کتاب رنج و عشق اثر نازیو، درباره ی تجربه ی درد در روان کاوی است. نازیو در این کتاب اذعان می کند که در نوشته های روان کاوانه فروید و لکان هیچ درمان اختصاصی برای درد وجود ندارد، با اینکه درد روانی موضوع محوری و حتی علت وجودی روان کاوی است. از این جهت، دستاورد نازیو درکتاب رنج و عشق، خلاء بزرگی را در پژوهش های روانکاوانه می زداید و نقش مهمی در فهم ما از روان بشر ایفا می کند. دکتر نازیو تاملات خود را با روایت یک نمونه ی با احساس آغاز می کند: درباره ی یکی از بیمارانش، زن جوانی به نام کلمنس، که نوزادش را درست چند روز پس از زایمان از دست داده است. جنبه ی چشمگیر این نمونه به نازیو امکان می دهد که بارزترین ویژگی درد را معرفی کند: درهم تنیدگی تن و روان بر اثر درد، فروپاشی ایگو به هنگام اندوه، حضور متجاوز و کوبنده درد و محدودیت های حس و معنا:

در برابر خود زنی را دیدم که به موجب افسردگی دگرگون شده بود. او چیزی نبود مگر تنی بی روح و رنجور، عاری از انرژی و آویخته به تصاویر همه جا حاضر نوزادش زمانی که هنوز زنده بود. تن او تجسم کامل ایگوی تخلیه شده فردی دردمند بود، ایگویی که فروپاشیده و گرفتار خاطره روشن نوزاد از دست رفته است… خاطره ایی که با این سوال فراموش نشدنی درب و داغان شده بود: او به چه دلیل مرد؟ چرا و چگونه مرد؟ چرا من؟

این مثال حد نهایی را نشان می دهد، زیرا بنا به نظر نازیو، درد در نهایت یک اثر مرزی است: درد اثر « نهایی » است، یعنی آخرین سد محافظ در برابر جنون. درد روانی، آخرین انقباض ایگوی به جان آمده است که برای فرو نرفتن در نیستی منجمد می شود.

زمانی که بیمار از پا در می آید، روانکاو دچار بحران می شود. نازیو با بیان قانع کننده ایی می نویسد:

کلمنس با اندوه از پای درآمده بود و من قادر نبودم درد او را تصورر کنم. من با اندوه نفوذ ناپذیر فرد دیگر بی ثبات شده بودم. سخن ظاهرا برای من بی فایده بود و مجبور به تقلید شیون لرزان او بودم. من می دانستم که درد در آنکه گوش می سپارد نفوذ می کند و از این رو مجبور بودم در آغاز آن کسی باشم که با حضور خود – گیرم در سکوت – درد او را با دریافت ناله های پراکنده اش محو می کند. من می دانستم که این آبستنی مقدم بر زبان می تواند در من الهام بخش واژه هایی باشد که برای بیان و در نهایت تسکین درد مورد نیاز است.

درد روانی، تا آنجا که درد، درد جدایی است، با عشق درهم تنیده است. درد همواره درد عشق است. تاثیری است ناشی از گسست بی رحمانه پیوندی که مرا به شخص یا چیزی که دوست می دارم مربوط می کند. تمام انواع درد مراتب مختلف درد جدایی بی رحمانه از معشوق است، کسی که چنان عمیق و دائم با او پیوستگی داریم که توازن روان ما را تنظیم می کند. تجربه ی جدایی از محبوب، زمانی که ناگهانی و قاطعانه ما را ترک می کند، ما را خرد می کند و موجب می شود خودمان را بازسازی کنیم.
نازیو به شکل جسورانه ایی به کاوش نقش روان در ایجاد درد جسمانی می پردازد. نویسنده در این جهت به سه لحظه در درد جسمانی اشاره می کند: زخم، تروما و واکنش. درمان، تبدیل سریع درد ناشی از جراحت، به بازنمایی ذهنی همان جراحت است. خاطره این بازنمایی درد جسمانی “در اعماق ناخودآگاه حک می شود” درد ناخودآگاه باز خواهد گشت و سوژه به درد توجیه ناپذیری مبتلا می شود که قابل تشخیص نیست. او بی آنکه بداند درد اکنون، خاطره فعال درد سابق است، درد می کشد.
نازیو درد را پدیداری مرزی معرفی می کند، تجربه ایی مرزی، مرز مبهم تن با روان، مرز ایگو با دیگری، مرز هماهنگی با ناهماهنگی روان.
درد، ناشی از سرمایه گذاری گزاف روی ابژه در “درون” است، زیرا دیگر بیرون نیست. ما به آنکه از دست رفته بیش از سابق عشق می ورزیم. درد سوگواری، درد جدایی نیست، بلکه درد پیوند است، نه درد غیاب بلکه درد حضور بیش از حد. درد اثری است که از پا افتادگی ایگو را که کاملا درگیر گرامیداشت شدید تصویر محبوب از دست رفته است بروز می دهد. دلیل واقعی درد فقدان محبوب نیست، بلکه حفظ بی امان تصویر او، یا در واقع فانتزی پیچیده ی ما درباره ی اوست.

نازیو از درمان و نظریه ی روان کاوی برای فهم درد استفاده و بر آن تمرکز می کند. به این ترتیب، او میخواهد درد روانی را به عمومی ترین و ابتدایی ترین شکل آن به معنای جدایی ناگهانی و غیر منتظره از چیزی که پیوند عمیقی با آن برقرار کرده بوده ایم، تعریف کند. پیوندی چنان درهم بافته که خویشتن ما را بر می سازد. بنابراین از دست دادن آن چیز، خویشتن را به مخاطره می افکند، زندگی را مختل می کند، و مستلزم فرآیند سوگواری و بازسازی دردناک خود است.
مسئله ی روانکاو «استقبال از این درد» و تلاش برای معنا دادن به چیزی است که معنایی ندارد. برای خلاصی، درد را باید «بیان چیزی دیگر» در نظر گرفت که به شکل نماد درآمده است. نفش روانکاو اختصاص یک ارزش نمادین به دردی است که به خودی خود امر واقعی ناب، هیجان بی رحمانه، خصمانه و بیگانه است. روانکاو یک میانجی است که درد فهم ناپذیر بیمارش را به خود میگیرد و آن را به دردی تبدیل می کند که نمادپردازی می شود. اما این فرآیند معنا بخشی به درد و نماد پردازی مستلزم تعبیر علت درد، یا تسکین بیمار و حتی تحریک او به تحمل مشقت درد به عنوان تجربه ایی سازنده ایی برای تقویت شخصیت فرد نیست. معنا بخشی به درد فردی عبارت از الفت با آن و تلاش برای آکنده شدن از آن و نیز نشستن به انتظار زمان و واژه های لازم برای تضعیف آن است.

* کپی تنها با ذکر منبع و ارجاع به سایت مجاز است.


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *

15 + چهار =


پذیرش مراجع

جهت دریافت وقت روان درمانی با متخصصین مرکز روان تحلیلی مهرسای (درمان حضوری برای مراجعین تهرانی و درمان غیرحضوری از طریق اسکایپ یا واتس اپ برای مراجعین شهرستانی و مراجعین خارج از ایران)، می توانید به شماره واتس اپ زیر پیام دهید و مشخصات خود را به همراه علت مراجعه ارسال کنید، تا در اسرع وقت به درخواست شما رسیدگی گردد. (فقط پیام دهید)

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز تخصصی روان درمانی تحلیلی مهرسای می باشد.

error: