20190208_091536.png
بهمن ۱۹, ۱۳۹۷

هرجا صحبت از سینما و روانکاوی است، لاجرم نامی از وودی آلن درکار است. هنرمند و طنزپردازی که در اکثر مصاحبه ها و گفتگوهایش از سالهای روانکاوی اش حرف میزند و بدون نگرانی خود را فرد نوروتیکی می نامد که تحلیل برایش کار کرده است. او در ۳۵ سالگی در پاسخ به مصاحبه گری که از درمان او می پرسد می گوید ۱۳ سال است که تحت روانکاوی است. ۸ سال آن را به شیوه کلاسیک تحلیل شده و روی کوچ خوابیده، و ۵ سال را رو در رو با تحلیلگری دیگر گذرانده است. آلن در سن ۸۰ سالگی می گوید ۳۷ سال است که تحلیل می شود و به هیچ عنوان ازینکه اینهمه سال تحت تحلیل بوده ناراضی و پشیمان نیست. او در سن ۸۰ سالگی هنوز خود را نوروتیک میداند و تعدادی از صفات نوروتیک و وسواسگونه اش را برمیشمارد. اما معتقد است اگر درمان نمی شد وضعش خیلی بدتر از این بود. او میگوید درمان برای من مثل یک چوب زیر بغل بود. و من این چوب زیر بغل را نیاز داشتم.
علیرغم ادعای منتقدین به بی نتیجه بودن درمانش، آلن با لحنی قاطع می گوید درمان برای او کار کرده و او اکنون زندگی پرحاصل و شادی دارد. او معتقد است اگر درمان نمیشد به احتمال زیاد در افسردگی فرو می رفت و نمی توانست به این اندازه کارآمد بوده و هرسال یک اثر تولید کند.

جمله ی معروفی از او هست که می گوید: “روانکاوی مثل درس های موسیقی است، شما ممکن است برای ۵ سال متوجه هیچ پیشرفت قابل توجهی در خود نشوید، اما ناگهان می بینید که می توانید پیانو بزنید”.

آلن می گوید در سن ۸۰ سالگی هنوز از سرزندگی کافی برخوردار است. ازدواج خیلی خوبی داشته و هنوز بدنش فرم ورزشکاری خوبی دارد، می تواند با بچه ها بازی کرده و همچنان اثر هنری تولید کند.
وودی در تعریف کودکی اش میگوید تا قبل از ۴-۵ سالگی خیلی سرزنده و شاد بوده اما ناگهان به کودکی غمگین تبدیل میشود چون میفهمد زندگی ماندگار نیست و همه روزی می میرند. کم کم معنای زندگی برایش رنگ می بازد و او به دنبال فلسفه زندگی می گردد. او می گوید فردی مذهبی نیست اما عمیقا به موضوع دین علاقه دارد و نسبت به آن کنجکاو است، هرچند هنوز هیچ چیز راضی اش نکرده و همه پاسخ ها را به پرسش های اساسی اش ناامید کننده می بیند.
در سن ۲۲ سالگی به علت اضطراب هایی که تجربه کرده است وارد روانکاوی شده و هرگز به طور کامل از آن بیرون نیامده است هرچند سالهای بدون درمان در این بین کم نبوده. او خود را فردی موفق می داند اما نه به اندازه ای که دلش میخواست موفق و تاثیرگذار باشد! بلندپروازیهای او بسیار بیش از این چیزی بوده که او الان هست و نکته تاسف بارتر برای او این است که او هیچ موقعیتی را برای موفق شدنش از دست نداده. این یعنی استعداد او به اندازه بلندپروازی اش نبوده و او این نکته را خیلی غم انگیز می بیند.
وقتی از او در مورد چیزهایی که راجع بهشان پشیمان است پرسیده می شود می گوید اگر چیزی برای پشیمانی داشته باشد این است که چرا به جای اینکه استعداد تفکر کمیک داشته باشد استعداد تفکر دراماتیک نداشته تا بتواند کارهای بزرگ تری انجام دهد.

وودی روانکاوی را به اشکال مختلف در فیلم هایش وارد می کند و موضوعات آن را به شکلی کمیک به تصویر در می آورد. او معتقد است که روانکاوان فیلم هایش صرفا شخصیت های داستانی هستند و او هر ویژگی را که احساس کند به جالب تر شدن داستانش کمک می کند در آنها به تصویر می کشد. اما شاید بتوان گفت که روانکاوان داستان های او بازتاب هیجانات و فانتزی های او به روانکاوانی است که در دوره های مختلف او را تحلیل کرده اند.

او همیشه مسائل مهم ذهنی اش را به لحن شوخ طبعانه ی مخصوص خودش می آمیزد و آنها را به جملات فلسفی بامزه ای تبدیل می کند که طرفداران مخصوص خودش را دارد:

  • یک جوک قدیمی هست که میگه، یه نفر میره پیش روانکاو میگه: «برادرم دیوانه است، فکر می کنه مرغه»، روانکاو بهش میگه «خب چرا پیش من نمیاریش». جواب میده: «چون تخم‌مرغ‌هاش رو نیاز داریم». خب فکر کنم این خیلی شبیه نظر من دربارهٔ روابط انسانی است. این روابط کاملاً غیر منطقی و احمقانه‌اند ولی فکر می‌کنم که ما اونا را ادامه میدیم چون به تخم‌مرغ‌ها احتیاج داریم.
  • بین پاپ و دستگاه تهویه هوا؛من دستگاه تهویه رو انتخاب میکنم.
    • هری ساختار شکن ۱۹۹۷
  • یه جوک قدیمی هست: دوتا پیرزن در اقامتگاه کوهستان (کتسل کیل) هستند. یکیشون میگه:« غذای اینجا واقعا افتضاحه» اون یکی میگه« آره، میدونم. بدترش اینکه همینم کم میدن»‌‌‌‌خب این اصولا همون چیزیه که من در مورد زندگی احساس میکنم. پر از تنهایی و بدبختی و رنج کشیدن و همه اینا هم خیلی زود تموم میشه.
  • مردم می ترسند از اینکه قبول کنند بخش بزرگی از زندگی بهشانس بستگی داره.این ترسناکه که فک کنی بخش زیادی خارج از کنترل ماست.لحظاتی در بازی تنیس هست که توپ به تور برخورد میکنه و در کسری از ثانیه ممکنه از تور رد بشه یا برگرده.با کمی شانس توپ رد میشه و میبری یا ممکنه برگرده و بازنده بشی.
  • الوی سینگر : من نمیخوام عضو کلوبی بشم که یکی مثل منو به عضویت قبول میکنه.
  • روانکاوم درباره تو بهم اخطار داده بود،اما تو انقدر خوشگل بودی که یه روانشناس دیگه برای خودم پیدا کردم.
* کپی تنها با ذکر منبع و ارجاع به سایت مجاز است.

2815.jpg
خرداد ۸, ۱۳۹۷

سوالی که برای بسیاری از افرادی که مایل اند وارد فرایند تحلیل شوند پیش می آید، این است که چگونه درمانگری مناسب برای خود بیابند. دغدغه بسیاری از این افراد این است که به چه درمانگری می توانند اعتماد کنند و ملاک های تشخیص درمانگر خوب چیست. باید گفت پاسخ دقیقی برای این سوال نمی توان یافت، اما شاید بتوان توضیحاتی در این زمینه ارائه کرد که برای برخی افراد راهگشا باشد.

یکی از مهمترین فاکتورهای قابل اعتماد بودن درمانگر تحلیلی این است که آموزش های تخصصی در حوزه روان تحلیلی دیده و تحت سوپرویژن تحلیلی باشد. همچنین درمانگر تحلیلی باید خودش تحت درمان تحلیلی بوده و تجربه درمان تحلیلی دراز مدت داشته باشد. علاوه بر فاکتور ها و استانداردهای تعیین کننده تخصص درمانگران (شامل آموزش های تخصصی، درمان شخصی، و دریافت سوپرویژن و نظارت بالینی)، فاکتور های شخصیتی نیز در صلاحیت درمانگر تعیین کننده است.

یک درمانگر نسبتا خوب، دو ویژگی اساسی دارد و آن خودشیفتگی پایین، و ظرفیت تحمل بالا است. فردی که ظرفیت تحمل هیجاناتش بالا باشد، هیجاناتش به سرعت دستخوش تغییر نمی شوند و ابراز آنها شدید نیست، چنین فردی ظرفیت تحمل هیجانات شدید درمانجویش را دارد و نمی ترسد از اینکه خشم یا عشق شدیدی از سمت درمانجویش ابراز شود، او این هیجانات را تحمل میکند و فضای امنی فراهم میکند تا درمانجو نیز بتواند هیجانات خود را تحمل کرده و هنگام تجربه ی آنها از هم نپاشد. در عین حال درمانگر هرگز از عشق بیمار نسبت به خودش استفاده نکرده و با او وارد رابطه ای بیرون از چارچوب درمان نمی شود. درمانگر موظف است که از درمانجو و از فضای درمان مراقبت کند و خروج از چارچوب درمانی این مراقبت را ناممکن می سازد.

درمانگر باید بتواند هیجانات درمانجویش را دربربگیرد بدون اینکه به راحتی آشفته شده یا از کوره در برود. این ویژگی به مرور زمان باعث می شود درمانجو بدون نگرانی، هیجانات عمیقش را تجربه کرده و در مورد آنها صحبت نماید.

یک درمانگر نسبتا خوب باید خودشیفتگی اش پایین باشد. به این معنی که خود را بری از خطا و اشتباه نمی بیند و در نتیجه در برابر تغییر گشوده است و حاضر است از کمک حرفه ای اساتید ناظر و آموزش های تخصصی بهره ببرد. چنین درمانگری، انتظار ندارد درمانجویش طبق خواسته او پیش رفته و تا جای ممکن تلاش می کند به او جهت ندهد. درواقع خواسته یا میلی را بر او تحمیل نمی کند و به درمانجو اجازه میدهد خودش راه درست را بیابد. او صرفا به عنوان تسهیل کننده این فرایند عمل می کند. همچنین، این وظیفه را بر دوش درمانجویش نمی اندازد که بیمار خوبی باشد تا او به عنوان درمانگر احساس خوب بودن یا مهم بودن کند! او از شکست ها یا اشتباهات بیمارانش آسیب جدی نمی بیند و می داند این شکست ها یا ضعف ها جزئی از وجود انسانی اوست. همچنین او خودش را نیز به عنوان فردی معمولی با نقایص و قابلیت های منحصر به فرد خود پذیرفته است (به همین دلیل حاضر است از نظارت حرفه ای  در کار درمان استفاده نموده و تحت درمان فردی قرار بگیرد). او سعی نمی کند تصویری خداگونه از خود بسازد در نتیجه از بی ارزش شدن توسط درمانجویان بیش از حد نگران نمی شود و از هم نمی پاشد.

درنهایت باید گفت درمان خوب، درمانی است که در طول زمان نشانه های پختگی و بلوغ، افزایش سطح تحمل هیجانات، بهبود روابط سالم و کاهش روابط ناسالم و آسیب زننده را به همراه داشته باشد.

اگر مدت زیادی است در درمان هستید و حالتان هر روز بدتر میشود و آشفتگی تان بیشتر، حتما باید درمورد آن صادقانه با درمانگرتان صحبت کنید تا علت آن را بیابید، تنش و آشفتگی نسبی در طول درمان طبیعی است اما اگر این آشفتگی ادامه دار بوده و با رشد ظرفیت هیجانی همراه نباشد حتما باید در مورد آن صحبت شده و در مورد آن فکر شود.

حتی اگر درمانگرتان درمانگری حرفه ای باشد، ممکن است شما با توجه به ویژگی های شخصی تان نتوانید با او ارتباط برقرار کنید؛ شما مجبور به ادامه درمان با او نیستید. اما قبل از اتمام درمان حتما با او در این مورد صحبت کنید زیرا میل به قطع درمان می تواند علت های دیگری غیر از نامناسب بودن درمانگر برای شما داشته باشد و اگر بدون بررسی آنها تصمیم بگیرید در حق خودتان اجحاف کرده اید. در نهایت تصمیم گیری با شماست، اما مهم است که درمانگرتان در جریان علت قطع درمان شما باشد و صحبت های نهایی را باهم بکنید. این برای یک پایان خوب ضروری است.

به امید اینکه همه ی ما تحت درمان مناسب قرار بگیریم و از این طریق بر رشد درونی خود، تحقق استعدادهایمان، و کیفیت روابط مان بیافزاییم.
نویسنده: عادله عزتی
* کپی تنها با ذکر منبع و ارجاع به سایت مجاز است.

5-Ways-Your-Subconscious-Mind-Limits-You-from-Reaching-Your-Best-Self-e1527078923457.jpg
اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۷

هانس لئووالد در مقاله ای با عنوان “درباره ی کارکرد درمانی روانکاوی” (1960)، برای توصیف کاری که روانکاو انجام می دهد، از تمثیل تندیس گر (Sculptor) استفاده می کند [او این تعبیر را از فروید وام گرفته است].

او می گوید همانطور که مجسمه ساز تکه های زاید سنگ را می تراشد تا تندیسی زیبا و موزون بسازد، روانکاو نیز به بیمار کمک می کند تا تکه های ناسالمش را از خود جدا کند تا دسترسی او به بخش های سالم خودش بیشتر شود. لئووالد معتقد است ما در روانکاوی لزومأ چیزی به بیمار اضافه نمی کنیم، بلکه به شناسایی و تراش تکه های زاید و تحریف شده کمک می کنیم.

در واقع اگر بخواهیم از این زوایه به روانکاوی نگاه کنیم، روانکاو را شبیه تندیس گری می بینیم که ساعت ها با “حوصله” و دقت زیاد پای تندیسی می نشیند تا از دل صخره ای بی شکل، مجسمه ی منحصر به فردی را شناسایی کند. طبیعتاً صخره خودش قابلیت تبدیل شدن به تندیس  را دارد، اما این قابلیت اگر توسط یک تندیس گر دیده و فهمیده نشود تحقق نمی یابد.

شاید آنچه کار روانکاو را متمایز می کند، این است که تندیس گر تصویری از پیش تعیین شده در ذهن دارد و طبق نقشه ای نسبتاً از پیش تعیین شده مجسمه را می تراشد. اما روانکاو قرار نیست بر اساس طرح قبلی کاری کند او نباید تصویری که در ذهن خود دارد را به بیمار تحمیل کرده و از او چیزی بسازد که خودش میخواهد… او به بیمار کمک می کند تا حد ممکن به چیزی که هست نزدیک تر شود و انرژی ای که صرف درگیری با تعارضات ناهشیار، ترس ها، تردید ها و خود تخریبی ها می شود، آزادتر شده و ایگو فضا و انرژی بیشتری برای حرکت و یافتن مسیر شخصی اش داشته باشد.

او با توجه به آنچه بیمار به او عرضه می کند پیش می رود و تمام تلاشش را می کند تا فهم نسبتا درستی از بیمار و خودش در رابطه با او داشته باشد. متریال و ابزار کار روانکاو محتوای روان بیمار و محتوی روان خودش در رابطه با بیمار است. باید تاکید کرد که حقیقت نزد بیمار است و روانکاو فقط به بیمار کمک می کند تا از طریق دیالکتیک ارتباطی ای که در جریان است، دیدی موشکافانه تر و گوشی تیزتر به صداهایی که از درونش می آیند پیدا کند. اینگونه است که بیمار به مرور زمان شناخت دقیق تری از خود پیدا کرده و پذیرش او نسبت به خود منحصر به فردش بیشتر می شود. او صدای خودش را در اتاق درمان می شنود زیرا کسی هست که با دقت به صدای او گوش دهد.

شاید مهمترین کار روانکاو، در کنار کمک به تراش قسمت های زائد روان بیمار، دیدن، شناختن و به جا آوردن قابلیت های او باشد. قابلیت هایی که تا دیده و شناخته نشوند، تحقق نمی یابند. این اتفاق ممکن است بتواند بیرون از اتاق درمان و در طی رابطه ای اصیل، معنادار و سالم نیز رخ دهد. هدف درمان کمک به فهم بهتر از خود است. خودی که اغلب بواسطه ی خشم ها، ترس ها، سوگ های تجربه نشده و انتظارات دیگران راه رشدش مسدود شده. این هیجانات شدید و حل نشده، ما را از آنچه واقعا هستیم و می توانیم باشیم دور می کند. روانکاو به بیمار کمک می کند خودِ دفن شده اش را از زیر خاک های فراموشی بیرون کشیده و به او کمک کند شکل و خاص یت خود را بازیابد.

روانکاو به بیمار کمک می کند تا با کنار زدن غبار تاریخ زندگیش، با تجارب عمیق هیجانی اش روبرو شود؛ هیجاناتی که به درستی تجربه و پردازش نشده و جایی درون فرد ته نشین شده اند. در فرایند درمان فرد قادر می شود این تجارب هیجانی عمیق و آسیب زننده را دوباره تجربه کرده، معنای آنها را دریابد، و با کمک روانکاو آنها را مجددا معنا دهد. تجربه مجدد این هیجانات سرکوب شده، در فضایی امن، سبب می شود از میزان سمّیت آن ها کاسته شده و انرژی روانی که صرف درگیری و حتی انکار آنها می شد آزاد شود و صرف فعالیت های سازنده گردد. در نتیجه فرد قادر خواهد بود بهتر با مسائل واقعی زندگی اش روبرو شده و قابلیت هایش را به تحقق برساند؛ قابلیت هایی که به واسطه درگیری با مسائل حل نشده هیجانی، اغلب راهشان مسدود می شود.

به نقل از فروید: “هیجانات ابراز نشده هرگز نمی میرند، آنها زنده به خاک سپرده می شوند و بعد ها به شکلی زشت تر خود را نمایان می سازند”.

نویسنده: عادله عزتی
* کپی تنها با ذکر منبع و ارجاع به سایت مجاز است.

photo_2017-09-19_12-43-18-300x300.jpg
اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۷

خودشناسی، در ظاهر آسان ترین و در حقیقت، دشوارترین وظیفه ایست که ما در برابر خودمان و در برابر جهان داریم. وظیفه ای که به تنهایی و در خلاء قادر به دستیابی به آن نیستیم. این فرایند در قالب روابط امن،ثمربخش و سازنده قابل دستیابی است و البته داشتن و نگه داشتن چنین روابط سازنده ای، نیازمند درجاتی از خوآگاهی و پذیرش خود و دیگری است، که اغلب افراد از آن محروم اند.

همه ی ما، به تناسب تجارب هیجانی و انسانی خود، ذخایر روانیِ سرشار از خاطرات و تجربیات عمیقِ هیجانی و اغلب پردازش نشده داریم. هر اندازه این تجارب، پردازش نشده و ناخودآگاه باقی بمانند، می توانند سرنوشت ما و آینده ی ما را به شیوه ای ناخوشایند و پر تعارض رقم بزنند.

هیجانات و تعارضاتی که سرکوب شده و هرگز به درستی حل نشده اند، می توانند مهار زندگی ما را در دست گرفته ، و ما را در دام روابط نادرست و ناخرسند، درجا زدن در کار و تحصیل، افسردگی، اضطراب و… بیاندازند، و چوب های سختی شوند در لابلای چرخ رشد شخصی و درونی ما. این در حالی است که ما فکر می کنیم این سرنوشت نامیمون ماست که اینچنین‌ ما را دربند روابط و شرایط نادرست، آسیب زننده و تخریبگر انداخته است و به غلط تصور می کنیم که راه نجاتی از این دور معیوب ناکامی و آسیب نیست. در حالی که مسئله به این پیچیدگی نیست.

ما خودمان را به دست فراموشی سپرده ایم و به بهانه ی پذیرش سرنوشتی از پیش تعیین شده -سرنوشتی که خودمان هیچ نقشی در رقم زدن آن نداریم- مسئولیت شناخت خود و تعیین سرنوشت خود را به دوش دیگران می اندازیم، و فرار می کنیم از آنچه مهمترین وظیفه ی ما در زندگی است: شناخت خود و گسترش مرزهای وجودی مان!

جالب اینجاست که ما مسئولیت همه چیز را به عهده می گیریم، الّا مسئولیت آنچه حقیقتا مسئول آنیم و آن در دست گرفتن مهار و اختیار زندگی مان است.

روان درمانی تحلیلی، به ما کمک می کند تا در فضایی امن و با کمک روانکاوی همراه و همدل، به این وظیفه ی اساسی دست یابیم.
ما با شناخت درست خودمان، و حل و فصل درست هیجانات شدید و اغلب سرکوب شده مان، و برقراری یک رابطه ی سالم در چارچوب درمانی، می توانیم مسیر تازه ای در جهت رشد درست و کامل استعدادهایمان بیابیم و خود را آنطور که هستیم دوست بداریم و دوست داشته شویم.

درمان تحلیلی با هدف شناخت همه جانبه ی خود، و حل و فصل تعارض های بنیادین صورت می گیرد. شناخت درست خود و هیجانات عمیق خویش، سبب می شود ما در روابطمان بهتر عمل کنیم، در مسیر شغلی بهتری قرار گیریم، انتخاب های سالم تری داشته باشیم، و استعدادهای حقیقی خود را بشناسیم و تحقق بخشیم. این فرایند، ما را از بسیاری بندهای هیجانی و تعارضاتی که بخش قابل توجهی از انرژی ما را گرفته اند می رهاند. انرژی ای که می تواند به جای صرف شدن در تعارضات بین فردی و درون فردی، صرف رشد و تحقق استعدادها شود.
درمان تحلیلی در ظاهر روی فرد کار می کند، اما در واقع روابط ما را با خودمان و دیگران بهبود می بخشد.
این فرایند قطعاً زمان بر خواهد بود؛ زیرا آنچه تعارضات ما را ساخته است، در کوتاه مدت ایجاد نشده، بلکه سیری طولانی و دراز مدت به پهنه ی زندگی ما داشته است. پس برای اصلاح و تغییر آنها باید زمان گذاشت و حوصله به خرج داد. این زمان، سرشار از تقلا و کوشش برای بازسازی همه ی آسیب هایی است که به زندگی ما وارد شده است.

فرایند تحلیل، مسیری است که برای بازسازی شخصیت ما ، و پیدا کردن سرنوشت واقعی و درست ما، با دست خودمان و با کمک درمانگری متخصص و همراه انجام می گیرد.

ما در فرایند درمان، آرام آرام بذرهایی پرحاصل و ثمربخش درون مان می کاریم و با آبیاری و مراقبت دائمی، آنها را به درختی پربار و ثمربخش تبدیل می کنیم، که حاصل آن نه تنها نصیب خودمان، که نصیب دیگرانی که با ما در ارتباط اند نیز خواهد شد. اما یادمان باشد که درخت وجودمان، نیاز به مراقبت دائمی و مستمر دارد تا قدرتمند شده و بارآور شود، و الّا در برابر کوچکترین طوفان ها از پا در می آید و بی هیچ حاصلی فرو می شکند.

روان تحلیلگر، تسهیل کننده راه است، او روشن کننده مسیر خودشناسی و خوآگاهی ماست، فردی که چراغ می اندازد به نقطه های تاریک و دست نیافتنی وجود ما، تا بتوانیم با وضوح بیشتری آنچه بر ما گذشته است را دریابیم، و با این آگاهی، بتوانیم ساختمان شخصیتمان را مستحکم تر و سالم تر بسازیم. ما باهم، سفری پرفراز و نشیب و البته پربار را شروع می کنیم، که حاصل آن رشد، خودآگاهی، و توانایی برقراری روابط سالم و ثمربخش و انجام فعالیت های سازنده برای خودمان و دیگران.

 

نویسنده: دکتر عادله عزتی

 

* کپی تنها با ذکر منبع و ارجاع به سایت مجاز است.

interview.jpg
اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۷

روان درمانی تحلیلی یا psychoanalytic psychotherapy، یکی از انواع روان درمانی های عمیق است که تمرکز آن روی آشکار کردن محتوای ناهشیار و روابط بین فردی بیمار، بویژه روابط جاری و ساری بین بیمار و درمانگر می باشد. این رابطه ی عمیق، اصیل و شفابخش بین بیمار و درمانگر، سبب بالا آمدن مسائل بنیادین بیمار شده و سعی می شود این مسایل تحلیل شده و در بافت رابطه ای جدید و سالم اصلاح شود.
درمان تحلیلی در واقع نسخه ی به روز شده تر روانکاوی، با شدت و فشردگی کمتر less intensive، و با تعداد جلسات کمتر در هفته (معمولا یک یا دوبار در هفته) است.

درمان های تحلیلی فرض را بر این می گذارند که عملکرد ناسازگارانه، حداقل تا اندازه ای، ناشی از مسائل ناخودآگاه بوده و ریشه در تجارب اولیه ی فرد با مراقبین اصلی دارد. این مسائل زمانی که حل نشده باقی می مانند، هیجانات را به شدت درگیر کرده و بخش زیادی از انرژی و سرمایه گذاری روانی فرد را به خود اختصاص می دهند. درنتیجه، فرد انرژی زیادی را برای درگیری با تعارضات هیجانی صرف کرده و انرژی کمی برای سرمایه گذاری در فعالیت های ثمربخش و کارآمد باقی می ماند. این هیجانات حل نشده روز به روز انباشته شده و عملکرد فرد را در زمینه های مختلف کاهش می دهند و جلوی رشد استعداد های فرد را میگیرند.

بررسی و حل و فصل این هیجانات، که در طول زمان ایجاد شده اند، نیاز به فضایی امن، و رابطه با فردی قابل اعتماد دارد تا در این فضا، ناخودآگاه بتواند خود را عرضه نموده و در رابطه ای اصیل و امن، تجارب ناخوشایندی را که باعث درگیری هیجانی شدید شده اند را دوباره و با نتیجه ای متفاوت و غیرآسیب رسان تجربه کرده و انرژی دربند کشیده شده، رها شود تا فرد فرصت رشد بیشتر یابد.

اگر بخواهیم مثالی عینی از کاری که یک روان تحلیل گر انجام می دهد بیاوریم، شاید بتوانیم به مثالی که کابانیس در کتاب ارزشمند راهنمای بالینی روان درمانی تحلیلی ارائه کرده است اشاره کنیم؛

او می گوید: روان درمانگر تحلیلی مانند لوله کشی است که از او می خواهید تا سقف درحال چکه کردن شما را تعمیر کند. شما چکه های آب را می بینید اما قادر به دیدن منشأ آن نیستید؛ می توانید قطرات آب را در سطلی جمع کنید، اما این کار باعث متوقف شدن جریان آب نمی شود. لوله کش می داند ترک لوله جایی پشت گچ است که فعلا نمی توان آن را دید. اگرچه لوله کش، نسبت به درمانگر تحلیلی دارای مزیتی است -او می تواند سقف را بشکند تا لوله خراب را پیدا کرده و آن را تعمیر کند. اما روان درمانگر تحلیلی با روان یک انسان کار می کند و نه با یک سقف گچی؛ در نتیجه برای جستجو و مرمت آنچه در زیر سطح است، به ابزاری بسیار ظریف تر نیاز داشته [و کاری بسیار خطیر تر بر عهده دارد].

با توجه به اینکه هدف اساسی روان درمانی تحلیلی، حل و فصل ریشه ای و عمیق مسائل و بازسازی ساختار شخصیت است، عامل استمرار در طول زمان از عوامل کلیدی و بدیهی این نوع درمان محسوب می شود. در نتیجه، کسانی که می خواهند وارد این درمان شوند باید صبور بوده و توانایی ماندن در جلسات طولانی مدت را داشته باشند، تا بتوانند نتایج عمیق آن را روی پختگی شخصیت، کیفیت روابط بین فردی و بالا رفتن سطح کیفی زندگی شان تجربه نمایند.

متاسفانه در اینجا تناقضی وجود دارد و آن این است که معمولأ سالم ترین افراد نیاز بیشتری برای خودنگری و صرف زمان و هزینه برای شناخت خود و حل و فصل ریشه ای مسائل شان احساس می کنند و در نتیجه بیشتر در درمان هایی از این دست وارد شده و در آن می مانند. در حالی که کسانی که مسایل شخصیتی شدیدتری دارند و نیاز اساسی به حل و فصل تعارضاتشان دارند، کمتر مایل اند در این نوع درمان ها وارد شده و وقت و هزینه ای برای حل و فصل بنیادین مسائل شان صرف کنند. این نکته ای است که باید روی آن کار شده و شاید افزایش آگاهی و دسترسی به درمانگران حرفه ای و قابل اعتماد بتواند گره ی کوچکی از این مسئله بازنماید.

نویسنده: دکتر عادله عزتی

(کپی با ذکر منبع مجاز است)


پذیرش مراجع

جهت دریافت وقت روان درمانی با متخصصین مرکز روان تحلیلی مهرسای (درمان حضوری برای مراجعین تهرانی و درمان غیرحضوری از طریق اسکایپ یا واتس اپ برای مراجعین شهرستانی و مراجعین خارج از ایران)، می توانید به شماره واتس اپ زیر پیام دهید و مشخصات خود را به همراه علت مراجعه ارسال کنید، تا در اسرع وقت به درخواست شما رسیدگی گردد. (فقط پیام دهید)

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز تخصصی روان درمانی تحلیلی مهرسای می باشد.

error: