نظریه رابطه والد-کودک > بخش دوم| دونالد وینیکات (۱۹۶۰)

نظریه رابطه والد-کودک > بخش دوم| دونالد وینیکات (۱۹۶۰)

آبان ۲۹, ۱۳۹۷ 0
20181124_163206.png

مقاله نظریه رابطه والد-کودک (۱۹۶۰) نوشته دونالد وینیکات > بخش دوم/ مترجم: حوریه رضایی

نقش مراقبت مادرانه:

حال من در تلاشم بعضی از جنبه های مراقبت مادرانه، و به خصوص دربر گرفتن (holding) را توصیف کنم، در این مقاله، مفهوم “دربرگرفتن” اهمیت دارد و شرح و بسط بیشتر آن ضروری به نظر می رسد. این واژه در اینجا برای معرفی شِمایی کاملاً رشد یافته که حاوی مفهوم موجود در عبارت فروید هم هست، استفاده می شود.
من به وضعیت واقعی رابطه مادر و کودک در ابتدا اشاره میکنم یعنی زمانی که کودک خود یا سلفِ جدایی از مراقبت مادرانه ایجاد نکرده است که بدان وسیله از نظر حس روانشناختی استقلال مطلق داشته باشد.
کودک در این مرحله، به فرآورده های محیطی که ویژگی های خاصی دارند نیاز دارد و درواقع از آنها استفاده می کند تا نیازهای فیزیولوژیک اش را براورده ‌کنند. در اینجا وضعیت فیزیولوژی و روانشناختی هنوز از هم متمایز نشده اند یا حداقل درحال متمایز شدن هستند و این امری اثبات شده است. اما فرآورده های محیطی از نظر مکانیکی قابل اعتماد نیستند و زمانی که با همدلی مادر همراه باشد، قابل اتکا هستند.

دربرگرفتن: محافظت از آسیب جسمانی
حساسیت پوستی نوزاد، لمس، دما، حساسیت شنیداری، دیداری و حساسیت به افتادن (فعالیت جاذبه) و عدم آگاهی نوزاد به وجود هرچیزی به جز خودش؛ اینها شامل روتین کامل مراقبت در طی روز و شب می‌شوند و درمورد هیچ دو نوزادی شبیه هم نیستند زیرا بخشی از نوزاد است و هیچ دو نوزادی شبیه هم نیستند.
همچنین تغییرات روزانه مربوط به رشد و پرورش نوزاد که هم جسمانی و هم روانی است در هر دقیقه ایجاد می شود. این نکته باید درنظر گرفته شود که مادران اگر از آنها به شیوه‌ای که متناسب با ماهیت حیاتی وظیفه‌شان است مراقبت شود، می‌توانند مراقبت به اندازه کافی خوبی را فراهم کنند و می‌توانند حتی بهتر از این هم عمل کنند. مادرانی که در درون خود احساس می کنند قدرت مراقبت به اندازه کافی خوب را ندارند، نمی‌توانند صرفاً با دنبال کردن دستورالعمل به آن برسند. دربرگرفتن، به طور ویژه شامل در آغوش گرفتن و دربرگرفتنِ جسمانی است که شکلی از عشق ورزیدن است. احتمالا این تنها راهی است که یک مادر می تواند عشق خود را به فرزندش نشان دهد.
دو دسته انسان وجود دارند، کسانی که می توانند یک نوزاد را hold کنند و آنهایی که نمی‌توانند این کار را انجام دهند و دسته دوم به سرعت در کودک احساس ناامنی ایجاد می کنند و باعث فریاد استیصال او می‌شوند. تمام این‌ها در نهایت منجر به ایجاد اولین رابطه ابژه‌ای و اولین تجربه ارضای غریزی نوزاد می‌شود.
درست نیست که ما ارضای غریزی یا رابطه با ابژه (مثل ارتباط با پستان) را قبل از مسئله سازمان بندی ایگو (مثل تقویت ایگوی کودک به وسیله ایگوی مادر، مانند تغذیه او)، قرار دهیم . اساس ارضای غریزی و رابطه ابژه‌ای، رسیدگی (handling) و مدیریت و مراقبت از کودک است که تنها در صورتی که همه چیز به خوبی پیش رود می تواند به آسانی بدیهی فرض شود.
سلامت روان فرد، ازنظر رهایی از سایکوز یا آمادگی برای سایکوز (اسکیزوفرنیا) از همین مراقبت مادرانه نشأت می گیرد و در ادامه تدارکات جسمانی دوره پیش نوزادی است. همچنین این تدارکات جسمانی، تداوم زنده بودن بافت ها و سلامت کارکردی که باعث ایجاد حمایتِ پنهان اما مهم از ایگو می شود، است. به این طریق اسکیزوفرنیا یا سایکوز کودکانه یا پیش آمادگی برای سایکوز در مراحل بعدی وابسته به شکست تدارکاتِ محیطی می شوند. اثرات آسیب زای چنین شکست هایی را نمی توان از نظر تحریف ایگو و دفاع ها در مقابل اضطراب ابتدایی توضیح داد، بلکه این آسیب ها باید از لحاظ فردی توصیف شوند. بنابراین مشاهده می شود که کارهای کلاین بر روی مکانیزم های دونیمه سازی (splitting)، فرافکنی و درون فکنی و غیره تلاشی در جهت بیان اثرات شکست تدارکاتِ محیطی از لحاظ فردی بوده است. این مطالعات بر روی مکانیزم های ابتدایی فقط سرنخی مربوط به یک قسمت از داستان اند و بازسازی محیط و شکست های آن، قسمت دیگر داستان می باشد. این قسمت دیگر، به خاطر عدم آگاهی بیمار از مراقبت مادرانه، چه از جنبه های خوب آن و چه از شکست های آن، همانطور که در وضعیت کودکانه اصلی وجود دارد، در انتقال ظاهر نمی شود.

ارزیابی یک جزء از مراقبت مادرانه:
من برای توضیح ظرافت در مراقبت کودک مثالی خواهم آورد، کودک با مادرش ادغام می شود، در این حین هرچه مادر بتواند به درک دقیق نیازهای کودک نزدیک‌تر شود، بهتر است. با این حال، تغییر یا پایان ادغام بالاخره رخ می‌دهد و این پایان لزوماً تدریجی نیست. به محض اینکه مادر و کودک، از نظر کودک جدا تلقی شوند این اتفاق رخ می دهد. باید در نظر گرفته شود که ازین پس مادر نیاز به تغییر نگرش دارد، بدین معنی که کودک دیگر انتظار ندارد که درک جادویی نسبت به نیازهایش از طرف مادر وجود داشته باشد. به نظر می‌رسد مادر متوجه می‌شود که کودک وارد یک ظرفیت جدید شده است و علامت هایی می‌دهد که می‌تواند مادر را در اجابت نیازهای کودک، کمک کند. این نکته هم می‌تواند گفته شود که اگر مادر حالا به خوبی می‌داند که کودک چه می‌خواهد، این جادو به نظر می رسد و هیچ زیر بنایی برای روابط ابژه کودک ایجاد نمی‌کند. اکنون به حرف فروید می‌رسیم که احتمالا کامیابی نیازهای درونی از طریق تخلیه حرکتی با جیغ ردن و مشت و لگد زدن حالت هذیانی پیدا می‌کند و ناخشنودی آن فاش می‌شود و سپس ارضای آنچه هذیان بوده است تجربه می‌شود. به عبارت دیگر، در انتهای ادغام، زمانی که کودک از محیط جدا شده است، جنبه مهم داستان این است که کودک باید علامت دهد. ما این ظرافت را به خوبی در انتقال در کار تحلیلی مشاهده می‌کنیم.
بجز مواقعی که بیمار به اوایل کودکی و وضعیت ادغام واپس روی می‌کند، درسایر اوقات بسیار مهم است که تحلیل‌گر پاسخ هارا فقط در صورتی که بیمار به او سرنخ بدهد، بداند. تحلیل‌گر، سرنخ هارا جمع آوری کرده و تفسیر می‌دهد و گاهی اتفاق می‌افتد که بیمار نمی‌تواند سرنخ بدهد، در نتیجه تحلیل‌گر هیچ کاری نمی تواند انجام دهد. این محدودیت قدرت تحلیل‌گر برای بیمار به همان اندازه که قدرت تحلیل‌گر دارای اهمیت است، مهم است و توسط تفسیر درست، در زمان درست و براساس سرنخ ها و همکاری ناهوشیار بیمار (کسی که تامین کننده مواد سازنده و تعدیل کننده تفسیر است) بازنمایی می شود.
در این مواقع تحلیل‌گران تازه وارد بهتر از تحلیل‌گرانی که بیشتر دانش و تجربه دارند عمل می کنند. زمانی که تحلیل‌گر بیماران متعددی دارد، آهسته و پا به پای بیمار پیش رفتن را کسل کننده می‌یابد و شروع به تفسیر کردن نه بر اساس مواردی که همان جلسه توسط بیمار ایجاد شده بلکه براساس اطلاعات انباشته خود و یا گروهی از ایده‌ها که از پیش آنها را بدست آورده است، می‌نماید و این هیچ استفاده‌ای برای بیمار ندارد. ممکن است تحلیل‌گر باهوش بنظر برسد و حتی بیمار اورا تحسین کند اما در نهایت تفسیر درست او، همان ترومایی است که بیمار باید آن را رد کند زیرا مال خودش نیست. او از اینکه تحلیل‌گر تلاش کرده او را هیپنوتیزم کند شاکی می شود. به این معنی که تحلیل‌گر واپس روی شدید به وابستگی را فرا می‌خواند و بیمار را به ادغام با خودش به عقب می کشد.
مشابه همین حالت در رابطه مادر- کودک هم اتفاق می‌افتد، مادرانی که چندین کودک دارند در امر مادری کردن خیلی خوب می شوند و همه کارهای درست را در زمان درست انجام می‌دهند و زمانی که کودک شروع به جدا شدن از مادرش می کند، هیچ ابزاری برای بدست گرفتن کنترل همه چیزهای خوبی که در حال اتفاق افتادن هستند، ندارد. ژست خلاقانه، گریه کردن، اعتراض کردن و تمام نشانه های کوچکی که لازم بود کودک برای راهنمایی مادر تولید کند، مورد غفلت واقع می شوند زیرا مادر از قبل می داند باید چه بکند تا نیازهای کودک ارضا شود درست مانند زمانی که کودک با او و او با کودک ادغام شده بودند.
این نوع خوب بودنِ ظاهریِ مادر، حتی بدتر از اخته کردن کودک است. در واقع، این وضعیت دو حالت دارد: یا کودک در وضعیت واپس روی دائمی و ادغام با مادر به سر می برد، یا در وضعیت پس زدن کامل مادر است حتی مادرِ به ظاهر خوب.
بنابراین مشاهده می کنیم که در کودکی و در مدیریت کودک، تفاوت ظریفی بین درک مادر از نیاز کودک براساس همدلی، و تغییر نگرش مادر در جهت ارضای نیاز کودک بر اساس درک مبتنی بر چیزی در کودک که نشان دهنده‌ نیاز او است، وجود دارد. این تغییر نگرش به ویژه برای مادران بسیار دشوار است، زیرا کودکان بین وضعیت های مختلف نوسان می‌کنند، یک دقیقه با مادرشان ادغام شده و نیاز به همدلی دارند درحالیکه دقیقه‌ای دیگر از او مستقل هستند و در این وضعیت اگر مادر نیازهایشان را از پیش بداند، برایشان خطرناک است و یک جادوگر به نظر می رسد. و این بسیار عجیب است که مادرانی هستند که تقریباً بدون آموزش با این تغییرات در کودکِ در حال رشدشان وفق پیدا کرده‌اند درحالی که هیچ درکی از این نظریه ها ندارند. این مسئله در کار تحلیلی با موارد مرزی باز تولید می‌شود و در تمام موارد زمانی که وابستگی در انتقال به حداکثر خود می‌رسد از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می شود.

عدم آگاهی از مراقبت مادرانه رضایت بخش:
در مورد متغییر”دربرگرفتن” بدیهی است که کودک هیچ ابزاری برای دانستن اینکه چه چیزی به درستی آماده شده است و از چه چیزی باید اجتناب کند، نداشته باشد. از سوی دیگر، زمانی که همه چیز به خوبی پیش نمی‌رود و کودک متوجه آن می شود نه متوجه شکست مراقبت مادرانه، بلکه متوجه نتایج آن، که هرچیزی می تواند باشد، یعنی کودک به این آگاه می شود که دارد به برخی آسیب های محیطی (impingement) واکنش نشان می دهد. در نتیجه ی موفقیت در مراقبت مادرانه، تداوم بودن مادر در کودک ایجاد می شود که زیر بنای قدرتمندی ایگوست. در مقابل، نتیجه ی هرگونه شکستی در مراقبت مادرانه، اختلال در تداوم بودن است، زیرا کودک ناچار است به عواقب آن شکست ها واکنش نشان دهد و در نتیجه ایگو تضعیف می شود. این‌ چنین خللی باعث فروپاشی می شود و تحقیقاً با دردی از نوع سایکوتیک و با شدت بالا همراه است. در شرایط حاد، کودک تنها بر اساس تداوم واکنش به آسیب و بهبود از این‌ واکنش ها وجود خواهد داشت و این تضاد زیادی با تداوم بودن دارد که منظور من‌ از قدرتمندی ایگو است.

تغییرات در مادر:
اشاره به تغییرات ایجاد شده در زنانی که در آستانه مادر شدن هستند یا به تازگی مادر شده‌اند، حائز اهمیت است. این تغییرات در ابتدا جسمانی هستند و با تغییر جسمانی در راستای نگهداری کودک در رحم آغاز می شوند. اگر از اصطلاح غریزه مادری که قبلاً برای توضیح این تغییرات استفاده می شد، استفاده کنیم چیزی را مورد غفلت قرار داده ایم. حقیقت این است که در زنان سالم تغییراتی در جهت‌گیری آنان نسبت به خودشان و نسبت به جهان ایجاد می شود، گرچه این تغییر ممکن است ریشه های عمیق جسمانی داشته باشند اما می تواند توسط سلامت یا عدم سلامت روان زنان تحریف شود. فکر کردن درباره‌ی این تغییرات در قالب مسائل روانشناختی دارای اهمیت است. حتی با وجود اینکه قبول کنیم که عوامل ناشی از غدد درون‌ریز که می‌توانند توسط درد تحت تاثیر قرار بگیرند هم ممکن است در این تغییر نقش داشته باشند. بدون شک تغییرات جسمانی، زنان را نسبت به تغییرات روانیِ نامحسوس که در ادامه ظاهر می‌شوند، حساس می کنند.
به زودی جدا از مفهوم بارداری یا زمانی که فرد از امکان بارداری اش آگاه می شود، زن شروع به تغییراتی در جهت گیری اش می‌کند و در مورد این تغییراتی که در درونش اتفاق می‌افتد ، نگران می شود . او به شیوه های مختلف توسط بدنش تشویق می شود که به خود علاقمند باشد. مادر بعضی از حس های شخصی خود را به کودکی که در درون او در حال رشد است، نسبت می دهد. نکته مهم این است که وضعیتی در حال شکل گیری است که نیازمند توضیح بوده و برای بیرون آوردن نظریه ای متناسب لازم است به آن پرداخته شود.
تحلیل گری که با نیازهای بیماری که این مراحل اولیه را دوباره در انتقال احیا می‌کند، روبه رو می شود، دستخوشِ تغییراتِ مشابهی در جهت‌گیری می شود و برخلاف مادر، او به آگاه شدن از حساسیتی که در او در پاسخ به ناپختگی و وابستگی بیمار رشد می کند، نیاز دارد .
این می تواند در ادامه ی توصیف فروید از وضعیت تحلیل گر با عنوانِ “بودنِ داوطلبانه همراه با توجه” باشد . توضیح دقیق تغییراتی که در جهت گیریِ زنان در آستانه مادر شدن یا زنانی که مادر شده اند ایجاد می شود، خارج از بحث این مقاله است و من سعی می کنم در جای دیگری این تغییرات را به زبان غیرتخصصی و عامی توضیح دهم .
این تغییرات در جهت گیری می تواند نوعی از آسیب روانی را نیز در بر گیرد، و حد نهایت نابهنجاری مورد توجه کسانی است که به جنون پیراپزشکی می پردازند و آن را مورد مطالعه قرار می دهند . بدون شک تفاوتهای زیادی در کیفیت این تغییرات وجود دارد که لزوماً نابهنجار نیست و میزانی از تحریف را نشان می دهد که ایجاد کننده نابهنجاری می باشد.
تعداد زیادی از مادران، با کودکی که در درون آنها در حال رشد است، همانند سازی می کنند و به این طریق احساس قدرتمندی می کنند که می توانند نیازهای کودک را بفهمند. این همانند سازی فرافکنانه است. این همانند سازی برای مدتی بعد از زایمان ادامه پیدا می‌کند و بعد از مدتی اهمیت خود را از دست می‌دهد.
در موارد معمول، جهت‌گیری خاص مادر نسبت به کودک بعد از فرآیند تولد از بین می‌رود. مادری که در این موارد تحریف نکرده است، آماده‌ی رها کردن این همانندسازی با کودک است زیرا کودک نیاز دارد که مستقل شود. ممکن است مادر مراقبت اولیه خوبی ارائه کند، اما بخاطر ناتوانی در پایان دادن به این همانندسازی نتواند این فرآیند را کامل کند، در نتیجه مادر تمایل پیدا می کند با کودکش ادغام شده باقی بماند و فرآیند منفک شدن از او را به تاخیر بیندازد.
جدا شدن از کودک با همان سرعتی که کودک نیاز دارد مستقل شود، برای هر مادری دشوار است. ازنظر من مسئله مهم این است که مادر در خلال همانندسازی با فرزندش متوجه می شود که کودک چه حسی دارد و می تواند دقیقاً همان چیزی را که کودک به آن نیاز دارد از طریق دربرگرفتن و در قالب محیط به او عرضه کند. من معتقدم بدون چنین همانندسازی ای که ناشی از تطابق زنده و همزمان با نیازهای کودک است، مادر در ابتدا نمی تواند آنچه کودک به آن احتیاج دارد را فراهم کند. مسئله اصلی دربرگرفتنِ جسمانی است که اساس تمام جنبه‌های پیچیده‌تر دربرگرفتن و تدارکاتِ محیطی است.
این درست است که مادر ممکن است کودکی داشته باشد که خیلی با او متفاوت باشد و دچار اشتباه محاسباتی ‌شود. کودک ممکن است آرام‌تر یا سریع‌تر از او باشد. بدین صورت ممکن است زمان هایی وجود داشته باشد که آنچه مادر درمورد کودک فکر میکند، اشتباه از آب دراید. البته بنظر می‌رسد مادرانی که توسط سلامت – بیماری تحریف نشده یا درگیر استرس محیطی روزانه نیستند، بطور کلی تمایل به فهمیدن نیاز دقیق کودک و پس از آن برآورده کردن آن نیاز را دارند و این اساس مراقبت مادرانه است.
هر کودکی همراه “با مراقبتی که از طرف مادر دریافت می کند” می تواند به عنوان یک شخص وجود داشته باشد و شروع به ساختن آنچه احتمالاً تداوم بودن نام می گیرد، نماید. براساس این تداوم بودن، پتانسیل های بالقوه کودک کم کم تبدیل به شخص او می شوند. اگر مراقبت مادرانه به اندازه کافی خوب نباشد کودک واقعا پا به عرصه وجود نمی‌گذارد زیرا هیچ تداومی در بودن او وجود ندارد. در عوض شخصیت کودک براساس واکنش به آسیب های محیطی شکل میگیرد.
تمام این‌ها برای تحلیل‌گر قابل توجه هستند. در حقیقت این‌ها از مشاهده مستقیم کودک نشأت نگرفته‌اند و بیشتر از بررسی انتقال در وضعیت تحلیلی حاصل شده‌اند و اتخاذ رویکرد روشنی نسبت به آنچه در کودکی اتفاق می‌افتد را ممکن نموده‌اند. کار بر روی وابستگی کودکانه از بررسی انتقال و انتقال متقابل متعلق به درگیری روان تحلیل‌گر با موارد مرزی ایجاد شده است. به نظر من این درگیری بسط مشروع روان تحلیلی است، تنها جایگزین واقعی تشخیص مریضی بیمار، سبب شناسی بیماری کسانی است که پاتولوژی و آسیب شان به قبل از ادیپ برمی گردد و حاوی انحرافی در زمان وابستگی مطلق هستند.

فروید به این دلیل توانست سکسوالیته را در دوران کودکی به شیوۀ جدیدی کشف کند که این مفهوم را در کار تحلیلی اش با بیماران نوروتیک بازسازی نمود. در ادامه ی کار او جهت پوشش درمانِ بیماران سایکوتیک مرزی، ما می توانیم داینامیک های کودکی، وابستگی دوران کودکی، و مراقبت مادرانه ای را که در رابطه با این وابستگی است را بازسازی نماییم.

متن اصلی مقاله را می توانید از اینجا دانلود نمایید.

کپی تنها با ذکر منبع مجاز است.

پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *


پذیرش مراجع

جهت دریافت وقت روان درمانی با متخصصین مرکز روان تحلیلی مهرسای (درمان حضوری برای مراجعین تهرانی و درمان غیرحضوری از طریق اسکایپ یا واتس اپ برای مراجعین شهرستانی و مراجعین خارج از ایران)، می توانید علاوه بر پر نمودن فرم پذیرش، با شماره 09192971532 در ارتباط باشید. لازم به ذکر است که پاسخگویی فقط از طریق ارسال پیام کوتاه امکان پذیر می باشد.

لطفا جهت تسریع در فرایند پذیرش، فرم مربوطه را پر نمایید.

ورود کلیه اطلاعات الزامی می باشد.

فرم پذیرش

اطلاعات تماس

چهارراه جهان کودک- خیابان نلسون ماندلا (افریقا)- خیابان کیش- پلاک ۴۴- ساختمان کیش- طبقه اول- واحد اول جنوبی.021-88884589 و ۰۹۱۹۲۹۷۱۵۳۲info@mehrpsyclinic.com

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز تخصصی روان درمانی تحلیلی مهرسای می باشد.