یک نگاه شخصی به جایگاه کلاینی ها| دونالد وینیکات (1962)

آبان ۲, ۱۴۰۱ 0
photo_2022-10-20_06-22-59.jpg
A Personal View of the Kleinian Contribution1 (1962)
D. Winnicott F.R.C.P
یک نگاه شخصی به جایگاه کلاینی ها/ نویسنده: دونالد وینیکات 1962/ مترجم: آزاده سیدیان

در طی جستجو در خارج از نوشتارهای فروید، به نام های مهم دیگری برمی خورید و روانکاوانی را خواهید شناخت که به روش خودشان عمل می کنند و عملکردشان به طورعمومی پذیرفته شده است . به عنوان مثال ، آنا فروید را می شناسید ، که جایگاهی خاص  در زندگی پدرش در دو دهه ی آخر عمرش داشت و هنگامی که او بیمار بود ، با بردباری از او پرستاری کرد و شما حداقل با خلاصه کلاسیک او در مورد « ایگوومکانیسم های دفاعی »  (1936) آشنا هستید . در هر صورت ، آنا فروید تاثیر زیادی بر سایکو آنالیزی که در ایالات متحده گسترش پیدا کرده داشته است و علاقه زیادش به آنچه دیگران انجام می دهند ، مسبب تحقیقات زیادی بوده که به نام های دیگری منتشر شده است .

آنا فروید در انگلستان به اندازه ایالت متحده آمریکا ، اهمیت نداشت که به علت پیشرفت های بزرگی بود که در 20 سال بعد از جنگ جهانی اول در لندن اتفاق افتاد ، قبل از اینکه خانم فروید  و پدرش به علت آزار نازی ها ، به عنوان پناهنده به آنها بروند . در خلال این دوران بود که رشد سایکو آنالیتیک من ریشه و ساقه پیدا کرد و این ممکن است شما را به شنیدن در مورد بستری که از آن شکوفا شدم ، علاقمند کند .

در آنجا مجادلاتی بین ملانی کلاین و آنا فروید پیش آمد و این مسأله هنوزهم حل نشده است ، ولی این مسأله در سال های ابتدایی که شکل دهنده ی من بود ، برایم مهم نبود و در حال حاضر هم فقط تا حدی برایم مهم است که بخواهد به تفکر آزاد آسیب بزند . در واقع ملانی کلاین و آنا فروید در زمانی که در وین بودند ، ارتباطاتی با هم داشتند که برای من معنایی ندارد .

از نقطه نظر من ، سایکو آنالیز در انگلستان ، عمارتی بود که پایه اش ارنست جونز بود . اگر قرار هست قدردان فردی باشیم ، آن ارنست جونز است و اوکسی بود که در سال 1923 که دریافتم به کمک احتیاج دارم ، به پیشش رفتم . او مرا با جیمز استراچی آشنا کرد ، کسی که برای ده سال من را آنالیز کرد ، ولی همیشه می دانستم که این بخاطر جونز بود که توانستم از استراچی وجامعه ی سایکو آنالیز انگلستان استفاده کنم .

من بدون آگاهی از تضاد شخصیتی میان آنالیست های مختلف ، وارد سایکو آنالیز شدم و تنها برای گرفتن کمک موثر برای مشکلاتم ، بسیار مشتاق بودم .

من در حال راه اندازی انجام مشاوره ی اطفال در آن زمان بودم و می توانید تصور کنید چقدر از گرفتن شرح حال های بی شمار هیجان زده بودم و از والدینی که در بیمارستان و تعلیم ندیده بودند ، این تائیدیه را می گرفتم که هر کسی می تواند به تئوری های سایکو آنالیتیک نیاز پیدا کند که از طریق آنالیز خودم برای من معنا پیدا کرده بود . در آن زمان هیچ آنالیست دیگری متخصص اطفال نبود و در طی 2 یا 3 دهه من پدیده ی منحصر به فردی بودم .

من این حقایق را خاطرنشان می کنم چون با کار به عنوان متخصص اطفال با مهارتی که در گرفتن شرح حال از مادران در مورد فرزندانشان و راجع به  اختلالات اولیه ی کودکانشان داشتم ˓ به زودی در موقعیتی قرار گرفتم که هم با بینشی که سایکو آنالیز به زندگی کودکان می داد و هم با نقص مشخص در تئوری سایکو آنالیتیک که توضیح خواهم داد ، متحیر شده بودم . آن زمان در سال 1920، عقده ی ادیپ  در هسته ی همه چیز وجود داشت. آنالیز نوروز توجه آنالیست را بیشتر و بیشتر به اضطراب های مربوط به دوره ی غرایز در 4-5 سالگی در رابطه با ارتباط کودکان با والدینش معطوف می کرد . مشکلات اولیه تر که در آنالیز نمایان می شدند ، بازگشت به نقاط تثبیت پره ژنیتال در نظر گرفته می شدند ولی دینامیک ها ، ناشی از تعارضات در عقده ی ادیپ ژنیتال در کودکان نوپا یا اواخر کودکی بودند ، که درست قبل از رد شدن از عقده ی ادیپ و شروع دوره نهفتگی بود .

حالا ، شرح حال های بی شمار به من نشان داد که کودکانی که مختل می شدند ،  از جمله سایکونوروتیک ، سایکوتیک ، سایکوسوماتیک یا ضداجتماعی ، مشکلات رشد عاطفی در کودکی را نشان می دادند ، حتی در نوزادی .

کودکان با حساسیت بالا و پارانوئید این الگو را در هفته های اول یا حتی روزهای اول زندگی نشان می دادند . گاهی اوقات چیزی اشتباه بود . هنگامی که سایکو آنالیز را برای  درمان  کودکان شروع می کردم ˓ می توانستم این را تائید کنم که منشاء سایکو نوروز در عقده ی ادیپ هست ˓ در حالی که می دانستم آن مشکلات زودتر شروع شده است.

من مقالات تجربی و ترسناک خودم را به همکارانی از سن میانه ی بیست سالگی به بعد دادم که به این حقایق اشاره می کرد و در نهایت نقطه نظر من در یکی از مقالات ˓ خود را نشان داد (1936) که آن را Appetite and Emotional Disorder  نامیدم . در این مقاله من موردهای بالینی را مطرح کردم  که تا حدی با تئوری عقده ی ادیپ به عنوان منشاء تعارضات فردی تطابق داشتند . کودکان   می توانستند از نظر عاطفی بیمار شوند.

این لحظه ی مهمی در زندگی من بود که روانکاوم در حین آنالیز به طور ناگهانی به من راجع به ملانی کلاین گفت . او در مورد شرح حال گرفتن دقیق من و راجع به تلاش من برای اینکه آنچه در آنالیز خودم دریافت  می کنم را در مورد کودکانی با هر نوع مشکل اطفال به کار می بردم ، شنیده بود. من بخصوص در مورد کودکانی که با کابوس شبانه مراجعه می کردند ، تحقیق می کردم. استراچی گفت :« اگر تو تئوری سایکو آنالیتیک را برای کودکان اجرا می کنی ، باید ملانی کلاین را ملاقات کنی . او را جونز برای آنالیز شخصی که برایش خاص بود ، به انگلستان کشانده است. او چیزهایی می گوید که ممکن است درست باشد یا نباشد و تو باید خودت  متوجه شوی چون به آنچه در آنالیز تو به من یاد می دهد ، دسترسی نداری ».

بنابراین من برای شنیدن و سپس دیدن ملانی کلاین رفتم و آنالیستی را پیدا کردم که چیزهای زیادی برای گفتن در مورد اضطراب متعلق به دوران کودکی داشت و با کمک گرفتن از او کارهایم را ادامه دادم . من به او شرح حالی از یک مراجع که با جزئیات زیاد نوشته شده بود را دادم و او این لطف را داشت که آن را به طور کامل خواند ، من در این مراجع بر اساس آنالیز پره کلاین که بر پایه ی آنالیز استراچی از خودم بود ، می توانستم موارد فوق العاده ای از چیزهایی که کلاین خودش تا به حال    می دانست ، دریابم.

این مسأله برای من سخت بود ، چون یک شبه از یک پیشکسوت تبدیل به دانش آموزیک پیشکسوت شدم . ملانی کلاین یک معلم سخاوتمند بود و اینکه با او بودم ، خوش شانسی من بود . به یاد می آورم که در یک جلسه سوپرویژن با او بعد از یک هفته ی کاری، هیچ چیزی را نمی توانستم به یاد بیاورم. او برای من به راحتی در مورد یکی از مراجعین خودش صحبت کرد.

من سایکو آنالیز را از ملانی آموختم و بقیه معلم ها نسبتا غیرقابل انعطاف بودند. به عنوان مثال او حافظه ی شگفت انگیزی داشت. در عصر یکشنبه ، اگر می خواست ، می توانست هر جزئیاتی از کار هفتگی اش با هر بیمار را بدون اینکه به یادداشت های خود مراجعه کند ، به یاد بیاورد. او مراجع ها و ماتریال آنالیتیک من را از من بهتر به یاد می آورد. بعدها او برای آنالیز شخصی عزیز ونزدیک به او ˓ به من اعتماد کرد ، ولی این مسأله باید روشن باشد که من هرگز توسط او یا هیچ کدام از آنالیزان های او ، آنالیز نشدم . بنابراین صلاحیت اینکه به عنوان شخصی از گروه کلاینین ها باشم را نداشتم .

اکنون می خواهم سعی کنم که به آنچه از ملانی کلاین دریافت کردم ، جنبه ی خاصی بدهم که مشکل است ، چون در زمانی که به سادگی در حال کار روی مراجعین بالینی ام و مواردی که او به من  می گفت بودم ، هیچ ایده ای در مورد اینکه آنچه به من یاد می داد بسیار اصیل بود ، نداشتم . مسأله این است که آنچه به من یاد می داد قابل درک بود و به جزئیات شرح حال های بالینی من و تئوری سایکو آنالیتیک متصل می شد . برای ملانی کلاین آنالیز کودکان دقیقا مثل آنالیز بزرگسالان بود . در شروع کارم ، از نقطه نظر من این مساله هیچ مشکلی نداشت چون با همین دیدگاه کارم را شروع کردم و همچنان این دیدگاه را دارم . دوره ی آماده سازی به نوع مراجع بستگی دارد ، نه اینکه یک تکنیک ثابت متعلق به آنالیز کودکان باشد. ملانی کلاین از مجموعه های اسباب بازی خیلی کوچک استفاده می کرد. به نظر من آنها واقعاً با ارزش بودند ، چون به راحتی به کار برده می شدند و به طور خاصی وارد قوه ی تخیل کودک می شدند . این پیشرفتی در صحبت کردن و همچنین ترسیم بود که من همیشه آن را به کار می بردم ، چون برای افراد به یاد آوردن کابوس یا نمونه ای از بازی با استفاده از شکل کشیدن راحت بود .

ملانی کلاین راهی داشت که می توانست واقعیت روانی را به صورت خیلی واقعی در بیاورد . برای بازی خاص با اسباب بازی ها یک فرافکنی از واقعیت روانی کودک بود که توسط کودک در درون خود و بدنش متمرکز شده بود .

به این صورت من در مورد استفاده ی کودکان از اسباب بازی های کوچک  و بقیه ی بازی های خاص برای نگاهی اجمالی  به درون دنیای کودک فکر کردم و دریافتم که می توان واقعیت روانی کودک را درونی نامید چون آن متعلق به تصور کودک از این است که درونی دارد که قسمتی از خودش است و برونی وجود دارد که متعلق به او نیست و انکار شده است.

بنابراین به این صورت ارتباط نزدیکی بین مکانیسم های ذهنی درون فکنی و کارکرد خوردن وجود داشت. اگر چه برون کنی هم ارتباطی با کارکردهای بدنی که مربوط به دفع هستند دارد مانند بزاق ، تعریق ، مدفوع ، ادرار ، جیغ زدن ، بدرفتاری کردن و غیره .

به این صورت آنالیز باید با ارتباطات ابژه های کودکی یا با مکانیسم های برون فکنی و درون فکنی کار کند. گر چه ارتباط ابژه ای می تواند به معنای ابژه های درونی یا بیرونی باشد . بنابراین کودک در دنیایی رشد می کند ، که هم کودک و هم جهان در تمام مدت تحت تاثیر برون فکنی و درون فکنی قرار دارند . موارد درون فکنی و برون فکنی شده همگی شرح حالی در گذشته دارند ، اما به صورت پایه ای آنچه درون و برون کودک است در ابتدا بر اساس عملکرد بدنی خوردن شکل گرفته است . به این شکل ، وقتی کسی همیشه از دیدگاه درون فکنی و برون فکنی آنالیز می کند ، تغییرات در رابطه  با خوردن که همان اوتیسم دهانی و سادیسم است اتفاق می افتد.

به دنبال این موارد گاز گرفتن خشمگینانه در انتقال مثلاً در رابطه با تعطیلات ، این نظریه را تقویت می کرد که ابژه های درونی ، کیفیت پرخاشگرانه دارند . در نتیجه این موارد ، وقتی کودک درد داشت یا احساس تهدید درونی می کرد یا مریض بود یا هر مورد دیگری داشت ،  با مکانیسم برون فکنی احساس تهدید از بیرون می کرد ˓ فوبیا پیدا می کرد یا فانتزی های تهدید کننده در بیداری یا خواب پیدا می کرد ، یا بد گمان می شد یا دچار موارد مشابه می شد . بنابراین یک دنیای غنی آنالیتیک به روی من گشوده شد و ماتریال مراجعین من این تئوری ها را تائید می کرد و این مسأله به طور مرتب اتفاق می افتاد. در نهایت من به همه ی این موارد یقین پیدا کردم . به هر صورت این عقاید در مقاله ی Mourning & Melancholia ˓ فروید مطرح شده بود (1917) و آبراهام (1916) (معلم کلاین در برلین ) حوزه ی جدیدی را بنا نهاد که ملانی کلاین بسیار از آن لذت برد .

مسأله مهم برای من این بود که در حالی که هیچ یک از تاثیرات عقده ی ادیپ از بین نرفته بود ˓ حالا کار بر روی اضطراب هایی که بر پایه ی رانه های پیش ژنیتالی بود ، انجام می شد . می شد دید که کم و بیش در مراجعینی که به طور خالص نوروتیک بودند ، ماتریال پیش ژنیتال ، پس رانده شده بودند و دینامیک ها متعلق به دوره 4 سالگی بودند ، ولی از سوی دیگر ، در بسیاری از موارد ، بیمارانی بودند که در آنها مجموعه دفاع هایی که متعلق به دوران قبلتر از کودکی هست وجود داشت و بسیاری از کودکان در واقع هرگز به نقطه ی سلامت عقده ی ادیپال در دوران نوپایی نمی رسند.

من درمورد دومین مراجع کودکم در اوایل دهه سی سالگی ، خوش شانش بودم. مراجعم دختر سه ساله ای بود که بیماریش (آنورکسی) در اولین تولدش شروع شده بود  . ماتریال آنالیز ، ادیپال و با واکنش هایی به صحنه ی اولیه بود و کودک به هیچ روی سایکوتیک نبود . او بهبودی پیدا کرد و الان ازدواج کرده و در حال پرورش خانواده ی خودش است ولی تعارض ادیپال او در اولین تولدش وقتی برای اولین بار با دو والدش پشت میز نشست شروع شده بود .  کودکی که قبل از آن هیچ علامتی نداشت ، غذا را می گرفت به طور جدی به والدینش نگاه می کرد و گاهی والدین ، کودک را می خوردند ، در حالی که در بقیه ی موارد کودک میز ( تخت ) را به هم می ریخت و همه چیز را نابود می کرد. آنالیز او در موقع مناسب برای او تمام شد و توانست عقده ی ادیپ ژنیتال را قبل از شروع فاز نهفته داشته باشد .

روش ملانی کلاین مرا قادر ساخت که در زمینه ی تعارضات کودکانه و اضطراب ها و دفاع های اولیه ، چه بیمار کودک باشد و چه بالغ کار کنم و به تدریج تئوری افسردگی واکنشی (که با فروید آغاز شده بود) را روشن ساخت و در بعضی مواقع مشخصه ی تئوری ، انتظارات بدبینانه بود و این احساس را به وجود می آورد که مراجع از نظر بالینی تغییراتش بین خود بیمار انگاری و هذیان بدبینی و بین افسردگی و دفاع های وسواسی در رفت و آمد است .

در تمام مدتی که با کلاین کار می کردم ، متوجه شدم که هیچ تغییر پذیری ای در اصول تکنیکی سخت گیرانه ی فروید وجود ندارد . اجتناب محتاطانه ای برای اینکه آنالیست از نقش خارج نشود ، وجود داشت و تعبیر اصلی تعبیر انتقال بود . این مسأله برای من طبیعی بود چون آنالیست خودم به طور سخت گیرانه ای ارتودکس بود . (بعداً من آنالیست دومی به نام  Joan Riviere داشتم.)

آنچه من دریافتم ، درک غنی تر از آنچه عرضه می شد بود و بخصوص دریافتم که اینکه در جایگاهی باشم که واقعیت روانی را چه در درون چه بیرون ، مشخص کنم با ارزش است و اینکه از عبارت فانتزی ضعیف تر استفاده نکنیم حتی اگر با ph خوانده شود.

در حال کار کردن با کلاین ، می توان به فهم مرحله ی پیچیده ای از رشد که کلاین آن را موضع افسرده وار نامید ˓ رسید. من فکر می کنم که نام بدی دارد ولی از نظر بالینی صحیح است که در درمان سایکو آنالیتیک ˓ رسیدن به این موضع باعث درگیر شدن بیمار در افسرده بودن می شود. در اینجا افسرده بودن ،  یک موفقیت است و به این مسأله دلالت دارد که فرد به درجات بالایی از یکپارچگی رسیده است  و اینکه مسئولیت تخریب گری که با زنده بودن در هم آمیخته شده ، بازندگی غرائز و همچنین با خشم در ناکامی ، رابه عهده گرفته است.

کلاین از موارد بیمارانم ، قادر بود برای  من مشخص کند که چگونه داشتن ظرفیت احساسات گناه و  دغدغه ی نگرانی ، یک رشد محسوب می شود و این موارد بیشتر از افسردگی نشان دهنده ی رسیدن به موضع افسرده وار در کودکان در حال رشد می باشد .

رسیدن به این مرحله با داشتن عقاید ترمیم و تلافی مرتبط است و اینکه انسان نمی تواند وجود پرخاشگری و تخریب را در ذات خود ، بدون تجربه ی ترمیم قبول کند و به این خاطر حضور مداوم ابژه ی عشق در این مرحله ضروری است چون تنها راهی هست که با آن فرصت برای ترمیم وجود دارد.

این ˓ به عقیده ی من ، مهم ترین سهم کلاین است و من فکر می کنم با درجه ی نظریه ی عقده ی ادیپ فروید برابری می کند . دومی ˓ در مورد ارتباط سه نفره است و فاز افسرده وار کلاین ˓ در مورد ارتباط دو نفره بین مادر و کودک است . عنصر اصلی فاز افسرده وار درجاتی از قدرت و سازماندهی خود را در کودک لازم دارد و به این علت ، سخت است که بتوان شروع آن را قبل  از  8-9 ماهگی یا یک سالگی دانست. ولی این چه اهمیتی دارد ؟

همه این مسائل متعلق به دوران بینابین جنگ ها بود ˓ وقتی که جامعه ی بریتانیا رشد سریعی داشت و کلاین نماینده ی رشد دهنده بود . پائولا هایمن و سوزان آیساک و همچنین جان ریوریا ، آنالیست دومم ، از او حمایت می کردند.

تا اینکه همان روزها مسائل مهمی اتفاق افتاد ˓  و من ادعا نمی کنم که قادر بودم دیدگاه کلاین را به صورتی که او خودش موافق بود ، گسترش دهم. من باور دارم که دیدگاه هایمان شروع  به جدا شدن از یکدیگر کرد ˓ و به هر روی دریافتم که او من را یک کلاینین نمی داند . این مسأله برای من مهم نبود چون من هرگز نتوانسته بودم دنباله روی شخص دیگری ˓ حتی فروید باشم . ولی انتقاد از فروید آسان بود چون او همیشه منتقد خودش بود . به عنوان مثال ˓ من به راحتی نمی توانم بهایی به اعتقادش در زمینه غریزه ی مرگ بدهم .

کلاین کارهای زیادی انجام داده که ما نمی توانیم آنها را ندیده بگیریم . او در مکانیسم های مغزی بیمارانش عمیق و عمیق تر شده بود و سپس آن مفاهیم را در مورد کودکان در حال رشد به کار برده بود . من فکر می کنم او در همین قسمت مرتکب اشتباه شده بود چون عمیق تر شدن در روانشناسی ، همیشه به معنای سریعتر رسیدن به آن نیست.

قسمت مهمی از تئوری کلاین این بود که موضع پارانوئید- اسکیزوئید را با شروع از ابتدا بدیهی فرض کرده بود. اصطلاح پارانوئید – اسکیزوئید قطعاً معنای بدی دارد. ولی با این وجود نمی توانیم این حقیقت را انکار کنیم که در مسائل بیسار مهمی ، دو مکانیسم قصاص گونه ی دوپاره سازی ابژه را به خوب و بد ، می بینیم .

به نظر می رسید کلاین در انتها این طور فکر می کرد که کودک به این صورت زندگی را شروع  می کند ، ولی ظاهراً این حقیقت را در نظر نمی گرفت که با وجود مادری به اندزه ی کافی خوب ، این مکانیسم تا زمانی که ارگانیزاسیون ایگو ، کودک را قادر به استفاده از مکانیسم های درون فکنی و برون فکنی برای داشتن کنترل روی ابژه ها کند ، نسبتاً بی اهمیت می ماند. اگر مادری به اندازه کافی خوب وجود نداشته باشد، نتیجه بیشتر از اینکه دو پاره سازی قصاص گونه ی ابژه به خوب و بد باشد ، آشفتگی می شود .در خصوص خوب و بد ، من شک دارم که این کلمات بتوانند قبل از اینکه کودک بتواند ابژه های درونی خوش خیم و آزار دهنده را از هم جدا کند ، به کار روند . میزان زیادی از مسائلی که کلاین در دو دهه ی آخر عمر پربارش عنوان کرد ، ممکن است با تمایل او به این اعتقاد که افزایش سن مکانیسم های دفاعی را بیشتر و بیشتر به عقب می زند ، بی فایده شده باشد ،او حتی به این گونه ، فاز افسرده وار را در هفته های اولیه زندگی می یافت؛ اگر چه او اهمیت زیادی به سهم محیط بیرونی می داد ، ولی هیچوقت به طور کامل تصدیق نمی کرد که در کنار وابستگی در اوایل کودکی، واقعاً دوره ای وجود دارد که در آن غیرممکن است بتوان کودک را بدون توصیف مادری که کودک هنوز نتوانسته خودش را از او جدا کند ، توصیف کرد کلاین ادعا کرده که توجه کاملی به فاکتورهای محیطی داشته ، ولی به نظر من او به طور نا مناسبی قادر به این کار نبود . شاید در این مسأله برایش دستاوردی وجود داشت، او به طور حتم تلاش زیادی می کرد که به سمت مکانیسم های مغزی افراد عقب و عقب تر برود تا یک انسان جدید بسازد که در اولین پله ی نردبان رشد عاطفی قرار دارد.

مسأله ی اصلی این است که هر چقدر هم بخواهیم از دیدگاه کلاین در دو دهه ی آخر عمرش انتقاد  کنیم ، نمی توانیم تاثیر بسیار زیاد کارش در انگستان را انکار کنیم و در همه جا تاثیر آن را در  سایکوآنالیز ارتودکس خواهیم داشت.

اختلاف نظر میان کلاین و آنا فروید ، و بین پیروانشان ، برای من هیچ اهمیتی ندارد ، و برای شما هم نخواهد داشت. زیرا این یک مسأله ی محلی هست ، خیلی اختلاف اساسی ای نمی باشد. تنها مسأله مهم این است که سایکو آنالیز که به طور استواری بر پایه ی فروید بنا نهاده شده ، دیدگاه کلاین را حفظ خواهد کرد که  من در اینجا قصد دارم خلاصه ی آن را شرح دهم :

  • تکنیک سخت گرانه ی ارتودکس در سایکو آنالیز کودکان
  • تکنیک با استفاده از اسباب بازی های کوچک در مراحل اولیه ، آسان می شود .
  • تکنیک برای آنالیز کودکان 5/2 ساله و همه سنین بالاتر استفاده می شود .
  • شناختن فانتزی که توسط کودک (یا بزرگسال ) در درون یا بیرون خود مشخص می شود .
  • شناخت نیروها یا ابژه های درونی آزارگر و خوش خیم وشناخت منشاء آنها درون تجربیات غرایز راضی کننده یا ناراضی کننده (با منشاء دهانی یا سادیستیک دهانی ).
  • اهمیت داشتن درون فکنی و برون فکنی به عنوان مکانیسم های مغزی که در ارتباط با تجربیات کودک از عملکردهای بدنی به درون بردن و دفع کردن ، شکل گرفته اند.
  • تاکید براهمیت عناصر مخرب در ارتباط با ابژه ها، به صورتی جدا از خشم در ناکامی.
  • ایجاد تئوری دستیابی فرد به ظرفیتی برای داشتن دغدغه (فاز دپرسیو).
  • ارتباط با بازی سازنده .
  • توانایی انجام کار دردناک به دنیا آوردن کودک
  • توانایی وارد شدن به فاز دپرسیو
  • فهم انکار افسردگی (دفاع مانیک)
  • توانایی فهم آشفتگی تهدید کننده در درون واقعیت روانی و دفاع های مربوط به این آشفتگی

( نوروز وسواسی یا خلق افسرده )

  • بدیهی دانستن تکانه های کودکی ، ترس از قصاص و دوباره سازی ابژه ، قبل از دستیابی به دوسوگرایی
  • تلاش همیشگی برای شرح دادن وضعیت روانشناسی کودک بدون ارجاع به کیفیت تدارکات محیطی
  • سپس در مورد ادعاهای مورد شک صحبت می کند.
  • نگاه داری استفاده از تئوری زندگی وغریزه مرگ
  • کوشش در شرح دادن تخریب گری کودکان به صورت داشتن رشک موروثی

 

 

 

*این متن توسط تیم ترجمه و تالیف مجموعه روان تحلیلی مهرسای، و با هدف تسهیل دسترسی علاقمندان به منابع مهم روان تحلیلی، ترجمه و ویراستاری شده است. لازم به ذکر است برای ترجمه و ویراستاری این متون زمان و انرژی زیادی صرف شده؛ لذا خواهشمندیم از این متون صرفا جهت مطالعه شخصی استفاده نمایید. در صورت الزام برای استفاده از مطالب، ذکر نام مترجم و ویراستار و ارجاع به وبسایت مهرسای، ضروری است.


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *

3 + چهار =


پذیرش مراجع

جهت دریافت وقت روان درمانی با متخصصین مرکز روان تحلیلی مهرسای (درمان حضوری برای مراجعین تهرانی و درمان غیرحضوری از طریق اسکایپ یا واتس اپ برای مراجعین شهرستانی و مراجعین خارج از ایران)، می توانید به شماره واتس اپ زیر پیام دهید و مشخصات خود را به همراه علت مراجعه ارسال کنید، تا در اسرع وقت به درخواست شما رسیدگی گردد. (فقط پیام دهید)

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز تخصصی روان درمانی تحلیلی مهرسای می باشد.