انتقال متقابل و پاسخ گری نقش| جوزف سندلر (1976)

خرداد ۴, ۱۴۰۱ 0
WhatsApp-Image-2022-05-25-at-3.22.32-AM.jpeg
  (1976) Countertransference and Role-Responsiveness/ Joseph Sandler

انتقال متقابل و پاسخ گری نقش / نویسنده: جوزف سندلر 1976/ مترجم: فریما رحمتی

همانطور که می‌دانیم، اصطلاح «انتقال متقابل» مانند اصطلاح «انتقال» معانی متعددی را می‌پذیرد. فروید برای اولین بار انتقال متقابل را به نقاط کور تحلیلگر نسبت داد که مانعی برای فرآیند تحلیل بود. از همان ابتدا انتقال متقابل به طور مداوم توسط فروید به عنوان مانعی برای آزادی درک تحلیلگر از بیمار دیده می‌شد. در این زمینه فروید ذهن تحلیلگر را به عنوان یک ابزار در نظر می‌گرفت … که عملکرد آن در وضعیت تحلیلی توسط انتقال متقابل منع می‌شد. انتقال متقابل در تحلیلگر معادل مقاومت در بیمار در نظر گرفته می‌شد. تا جایی که به انتقال مرتبط می‌شود، فروید آن را نیز به عنوان مانعی بر جریان تحلیل می‌دید، اما بعدا آن را به عنوان وسیله‌ای ضروری برای کار تحلیلی در نظر گرفت. با این حال او قدم مشابهی را در ارتباط با انتقال متقابل بر نداشت ، اما این گام اجتناب‌ناپذیر پس از فروید برداشته شد. شروع دیده شدن انتقال متقابل به عنوان پدیده مهمی که در فهم معنای پنهان محتوایی که بیمار به جلسه می‌آورد به درمانگر کمک می‌کرد، یک توسعه مهم در ادبیات روانکاوی بود. ایده اساسی این است که … درمانگر مولفه‌هایی از فهم و پذیرش نسبت به فرآیندهایی که در روان بیمار در جریان است دارد. مولفه‌هایی که به آن‌ها آگاهی بلافصل ندارد، اما اگر در حال گوش دادن به بیمار فرآیند‌های ذهنی خود را نظارت کند می‌تواند آن‌ها را کشف کند. اولین بیانیه صریح درباره ارزش مثبت انتقال متقابل توسط هایمن ارائه شد (1950). برخی دیگر هم درباره این موضوع نوشتند و آن را بسط دادند. با این حال دو مقاله پائولا هایمن (1950)، (1960) باید به عنوان نقاط تغییر دیدگاه درباره انتقال متقابل برجسته شوند. او در ابتدا همه احساساتی را که تحلیلگر نسبت به بیمار تجربه می‌کند انتقال متقابل در نظر گرفت. هایمن اظهار می دارد که تحلیلگر باید به منظور غلبه بر احساساتش در راستای وظیفه تحلیلی که باید در آن به عنوان بازتاب آیینه‌ای بیمار عمل کند، قادر به نگه داشتن تمامی احساساتی باشد که در او برانگیخته می‌شوند، درمقابل تخلیه آن‌ها (کاری که بیمار می‌کند). او فرض می‌کند که نا‌آگاه تحلیلگر این را در بیمار درک می‌کند. این ارتباط عمیق به شکل احساساتی که تحلیلگر در پاسخ به بیمار متوجه آن‌ها می‌شود، با عنوان انتقال متقابل به سطح می‌آید.

بهتر است به نوشته‌های مهم دیگر در این زمینه اشاره‌ای نکنم، جز اینکه بگویم قطعا قبل از کار هایمن درباره انتقال متقابل نوشته اند و آن را به عنوان پدیده‌ای معمول در نظر گرفته اند. اما آنچه که مورد تاکید به نظر می‌رسد، تفاوت آن چیزی است که ممکن است از یک طرف انتقال متقابل «مناسب» یا «مفید» و از سوی دیگر انتقال متقابل «خطرناک» یا «نامطلوب» خوانده شود.

سهم هایمن این بود که به وضوح نشان دهد واکنش تحلیلگر می‌تواند اولین سرنخ درباره آنچه که در روان بیمار در جریان است باشد. در کتاب «بیمار و روانکاو» روی متنی درباره انتقال با جزئیات بحث کردیم و به این نتیجه رسیدیم که از دید ما :

… انتقال نیاز به محدود شدن به ادراک تصویری از فردی دیگر ندارد، اما می‌توان به عنوان تلاش‌های ناخودآگاه (و اغلب ظریف) برای دستکاری یا تحریک موقعیت‌هایی با دیگران باشد که تکرار پنهان تجربه‌ها و روابط گذشته است. پیش از این اشاره شده بود که وقتی چنین دستکاری‌ها یا تحریکات انتقالی در زندگی عادی رخ می‌دهد، فرد مقابل ممکن است این نقش را نپذیرد، و یا ممکن است اگر ناخودآگاه در آن جهت مستعد باشد، چنین نقشی را پذیرفته و مطابق با آن رفتار کند. احتمالا پذیرش یا رد این چنینی نقش انتقالی نمی‌تواند بر مبنای آگاهی از آنچه که در حال وقوع است باشد، بلکه به دلایل ناخودآگاه اتفاق می‌افتد. عناصر انتقالی به درجات متفاوت در تمام روابط ورود می کنند که اغلب توسط برخی از ویژگی‌های فرد مقابل که (آگاهانه یا ناآگاهانه) نماینده بعضی از مشخصه‌های فرد مهمی از گذشته است، تعیین می شوند (مثل انتخاب همسر یا کارمند).

ما در نتیجه‌گیری در مورد انتقال، این مفهوم را از فرافکنی یا برون فکنی بخشی از جنبه های گذشته بیمار و یا فرد مهمی در گذشته به تحلیلگر، به همه دستکاری‌ها یا برانگیختن موقعیت هایی با تحلیلگر بسط دادیم. من معتقدم چنین دستکاری‌هایی بخش مهمی از روابط موضوعی به طور کلی، و در فرآیند انتخاب ابژه در بررسی ابژه‌ها به طور خاص هستند. در انتقال، بیمار تحلیلگر را به شیوه‌های ظریفی برمی‌انگیزد تا به طور خاصی رفتار کند، و نا خودآگاه با تصویر بیمار از واکنش او سازگار شود. تحلیلگر ممکن است آگاهانه قادر به نگه داشتن پاسخ خود به این برانگیختن دراک شده باشد. من مایلم بین پاسخ‌های انتقال متقابل خاص و انتقال از طریق تعامل رفتاری (کلامی یا غیر کلامی) بین بیمار و تحلیلگر ارتباط برقرار کنم. پائولا هایمن تا اشاره به این نکته پیش رفت که پاسخ تحلیلگر به بیمار می‌تواند به عنوان مبنایی برای فهم محتوای بیمار استفاده شود، اغلب توسط چیزی که او درون خود می‌فهمد و نگه می‌دارد. من می‌خواهم سعی کنم این نتیجه‌گیری را کمی جلوتر ببرم. شکی درباره ارزش تحلیل مداوم انتقال متقابل از سمت تحلیلگر نیست. من معتقدم که ما می‌توانیم با این فرض شروع کنیم که فهم انتقال متقابل تا چه حد مهم است. علاقه شخصی من به این موضوع در سال‌های اخیر به موازات علاقه به انتخاب ابژه در روانکاوی پیش رفته است. آنچه که در ادامه خواهم آورد بر مبنای این فرض است که رابطه یا حد اقل هر تعاملی از سمت هر دو طرف به موقعیت تحلیلی تعمیم پیدا می‌کند. همه ما به ویژگی‌های خاص موقعیت تحلیلی و ظرفیت آن برای احیای واپس‌گرایانه گذشته به موقعیت حال، آگاهیم. به گونه‌ای که اغلب به طور کل برای بیمار ناآگاه است یا منطقی سازی می‌شود. از سوی دیگر، میدانیم تحلیلگر نیز مهارت‌های ویژه ای دارد. شامل ظرفیت توجه شناور و آزادانه، خود تحلیلگری و آنچه که وینیکات (1960) آن را «نگرش حرفه ای» نامید. منظور من از توجه آزاد شناور پاکسازی ذهن، افکار یا خاطرات نیست. بلکه ظرفیت اجازه دادن به همه جنبه های فکر، رویا پردازی های روزانه و تداعی ها برای ورود به آگاهی درمانگر در حال گوش دادن و مشاهده بیمار است.

من به تعامل بین تحلیلگر و بیمار اشاره کردم که بخش زیادی از آن (هرچند نه به طور کامل)، توسط آنچه که به نقش-رابطه درون روانی که هر کس تلاش می‌کند به دیگری تحمیل کند، تعیین می شود. یکی از جنبه های چنین نقش-رابطه ای می‌تواند متناسب با وظیفه باشد (برای مثال کار تحلیلی). قطعا ممکن است از سمت بیمار شاهد ظهور طیف وسیعی از نقش-رابطه های خاص باشیم. چیزی که می خواهم بر آن تاکید کنم این است که نقش-رابطه بیمار در تحلیل در هر زمان خاصی می‌تواند شامل نقشی باشد که خود آن را بر عهده می گیرد و نقش مکملی برای تحلیلگر. بنابراین انتقال بیمار نشان دهنده تلاش برای تحمیل یک تعامل و یک ارتباط متقابل (به گسترده ترین معنا) بین او و تحلیلگر باشد. امروزه بسیاری از تحلیلگر ها باید متقاعد شده باشند که مفهوم پردازی انتقال به عنوان انرژی گذاری روانی لیبیدویی یا پرخاشگرانه ابژه قدیمی انتقال یافته به تصویر تحلیلگر در حال حاضر ناکافی است. آرزوها و مکانیسم های نا خودآگاه بیمار که ما در کارمان نگران آن‌ها هستیم، به صورت درون روانی در تصاویر یا فانتزی های ناخودآگاه بیمار بیان می شوند. در این فرآیند خود و ابژه هر دو در تعامل با هم نقش های به خصوصی را می پذیرند. به یک معنا، بیمار در انتقال تلاش می‌کند تا این ها را به شیوه ای مبدل، در چارچوب و حد و مرزهای وضعیت تحلیلی، به واقعیت بدل کند. در انجام این کار او نسبت به آگاه شدن از هر گونه رابطه کودکانه ای که ممکن است برای فرافکنی آن تلاش کند، مقاومت می‌کند. در اینجا من می‌خواهم تفاوت بین محتوی آشکاری که بیمار می‌آورد و محتوی ناخودآگاه مخفی را مشخص کنم (به ویژه نقش-رابطه نوزادانه‌ای که او به دنبال بیان یا عملی کردنش است، و همینطور نقش-رابطه دفاعی که بیمار ساخته است). اگر بیمار به جای عملی کردن این نیازها، قوانین را بپذیرد، ما به عنوان تحلیلگر از طریق ادراک و ابزارهای درمانی‌ به سرنخهای نقش-رابطه ناهشیاری که بیمار برای تحمیل آن‌ها تلاش می‌کند دست می یابیم.

می‌توان حتی ساده ترین آرزوی غریزی از ابتدای زندگی را به عنوان وسیله ای برای فرافکنی آرزوی تجربه نقش-رابطه برای لذت غریزی دانست. با این حال آنچه که در اینجا باید بگویم نه تنها به آرزوهای غریزی ناخودآگاه، بلکه به کل وسعت آرزوهای مرتبط با نیازها، لذت ها و دفاع های ناخودآگاه (از جمله پیش آگاه) اشاره دارد.

مایلم به موازات «توجه آزاد شناور» تحلیلگر از مفهومی با عنوان پاسخ شناور صحبت کنم. البته که تحلیلگر ماشینی دارای خود کنترلی مطلق نیست که از یک سو تجربه کند و از سوی دیگر تعبیر دهد، علیرغم اینکه بخش عمده ای از ادبیات تحلیلی چنین تصویری را ترسیم می‌کند. از میان خیل چیزهایی که درمانگر می گوید، می‌تواند با مراجع احوالپرسی کند، مواضع عملی جلسه را تنظیم کند، ممکن است شوخی کند و تا حدی اجازه دهد پاسخ هایش از مدل هنجار روانکاوی کلاسیک فاصله بگیرند. بحث من این است که در بیش واکنشی های درمانگر نسبت به بیمار مانند افکار و احساساتش، آنچه که می‌توان به عنوان نقش- پاسخ خود را نشان دهد، نه تنها در افکار بلکه در نگرش و رفتار او به عنوان عناصری اساسی در انتقال متقابل مفید دانسته می شود.

اجازه دهید یکی دو مثال برای ترسیم آنچه که مد نظرم هست بیاورم.

  • 1- بیماری که با 35 سال سن سابقه هیچ تحلیل قبلی‌ای را نداشت و درباره فرآیند تحلیلی دانش اندکی داشت. او بخاطر اضطراب شدید در ارائه عمومی کارش به من ارجاع داده شده بود، علیرغم اینکه در محافل خصوصی و غیر رسمی کاملا احساس شایستگی و راحتی می کرد. او تحصیلات کمی داشت و از مهاجران اروپای شرقی بود. اما به علت مهارت‌های چشمگیر مالی و سازمانی‌اش در یک سازمان مالی بسیار بزرگ جایگاه شغلی بسیار مرتفعی به دست آورده بود. در مصاحبه اولیه متوجه شدم او به تفسیرهای آزمایشی بسیار خوب پاسخ می‌دهد و احساس کردم کار با او لذت بخش خواهد بود. در طول یکی دو هفته ابتدایی تحلیل متوجه شدم بیشتر از حالت معمول در جلسات او صحبت می کنم. باید بگویم من تحلیلگر ساکتی نیستم. بعد از مدتی متوجه شدم چیزی در رابطه با این بیمار من را مضطرب می‌کند، و از خود تحلیلی برخی از واکنش هایم متوجه شدم از رفتن او هراس دارم. اینکه خود برای نگه داشتن او و پایین آوردن سطح اضطراب او مضطربم. که او در تحلیل بماند و من با صحبت کردن بیش از حد از قسمت پرخاشگر احساسات دوگانه او اجتناب کنم. وقتی متوجه این شدم احساس آرامش کردم و به رفتار تحلیلی معمولم برگشتم. با این حال متوجه شدم هنگامی که احساس اجبار به صحبت در جلسه را تجربه می کنم، بیمار با انعطاف اندک صدای خود، انتهای هر جمله را با بازجویی میبندد. گرچه یک سوال مستقیم تدوین شده نباشد. این به من فرصتی برای اشاره به آنچه که بیمار در حال انجامش بود را داد (گرچه کاملا از آن بی اطلاع بود، همانطور که من بودم) و برای اینکه به او نشان دهم چقدر نیاز دارد با صحب کردنم به او اطمینان خاطر بدهم. سپس او به یاد آورد که چطور در کودکی زمانی که پدرش به خانه برمی گشت شدیدا مضطرب می شد و به اجبار او را درگیر گفت و گو می کرد و از او سوالات زیادی می پرسید تا مطمئن شود پدر از دست او عصبانی نیست. پدرش که یک مبارز حرفه ای بود، بسیار خشن بود و بیمار از او وحشت داشت. اما برای اینکه فرزند ارجح باشد نیاز به تحسین و عشق او نیز داشت (بعدا در فرآیند تحلیل به عنوان یک احتمال قابل انتظار، ترس او از خصومت نسبت به پدر دیده شد). او به من گفت پدرش عادت به گوش ندادن و جواب ندادن داشت و اینکه این ویژگی او چقدر ترسناک بوده. بیمار پس از آن متوجه شد که از اوایل کودکی به بعد ترفند سوال پرسیدن را بدون اینکه سوال ها مستقیم باشند به کار می‌برد، و در شرایطی که از عدم تایید می‌ترسید و نیاز به اطمینان یافتن از چهره های مقتدر داشت ، این بخشی از شخصیت او شده بود.

نکته‌ای که می خواهم در اینجا مطرح کنم این است که جدا از عناصر «عادی» در کار تحلیلی، تحلیلگر اغلب آشکارا به بیمار پاسخی می‌دهد که مشکل خودش (تحلیلگر) و نقطه کور خودش  را بیان می‌کند؛ و موفق می‌شود با خود تحلیلی موفق به کشف آسیب پشت پاسخ  یا نگرش خود نسبت به بیمار شود. با این حال من می‌خواهم پیشنهاد کنم که اکثر اوقات پاسخ غیر منطقی تحلیلگر که آگاهی حرفه ای او منجر به دید کاملی از نقاط کور آن می شود، می‌تواند به عنوان یک نکته مفید در شکل گیری سازش بین تمایلات خود و پذیرش بازتابی نقشی که بیمار به او تحمیل می‌کند، در نظر گرفته شود.

طبیعتا برخی درمانگران نسبت به سایرین برای پذیرش نقش‌های خاص مستعد تر خواهند بود. همچنین نسبت سهم بیمار و تحلیلگر بسته به مورد، متفاوت خواهد بود. البته که تمام اقدامات غیر منطقی و واکنش‌های تحلیلگر حاصل مانور بیمار نیست. چیزی که من می‌خواستم در این مثال نشان دهم این بود که چگونه بیمار توسط عناصر نسبتا ظریفی در رفتارش، پاسخ آشکاری از تحلیلگر را برمی‌انگیزد که در نگاه اول تنها یک انتقال متقابل غیر منطقی به ظر می‌رسد. اجازه دهید با تاکید بگویم که من کاملا با این ایده که تمام پاسخ‌های درمانگر از آنچه که بیمار تحمیل کرده نشات می‌گیرد، مخالفم.

اجازه دهید مثال دیگری را بیان کنم:

  • 2- این مثال به معلم مدرسه‌ای در اواخر دهه بیست سالگی اشاره دارد. او به دلیل مشکلات اجتماعی و جنسی به درمان آمد . پس از مدتی مشخص شد از رشک آلت و خصومت نسبت به مادر رنج می‌برد، هراس‌های متعددی دارد و عمدتا از طریق منطقی سازی و کنترل سازمانی دیگران، شامل تدریس، دنیای خود را سازماندهی می‌کند. به طوری که همیشه می‌دانست کجا قرار دارد. نیاز او به این رفتار در انتقال بروز پیدا کرد. پس از سه سال کار تحلیلی که آسیب او بسیار روشن تر شده بود، او بهبود یافته بود و خوشحال تر به نظر می رسید. با این حال یک رشته محتوی باقی مانده بود که همچنان گنگ بود. از همان ابتدا او در طول هر جلسه گریه کرده بود و به محض شروع گریه من جعبه دستمال کاغذی را به او تعارف می کردم. نمی دانم چرا این کار را می کردم اما بدون اینکه دلیل خوبی داشته باشم مایل به تغییر آن نبودم. بدون اینکه بدانم چرا، احساس خوبی نداشتم که شکست او در آوردن دستمال خودش را to take up گرچه با بیماران دیگر این کار را کرده بودم. تعیین کننده های زیادی برای گریه او وجود داشت. شامل سوگ برای مادری که می خواست او را بکشد، پدری که مجبور شده بود ازاو قطع امید کند و …. این مشخص شد که زمانی که او دو سال داشت و فرزند دوم که یک برادر بود به دنیا آمد، احساس کرد توجه مادر را از دست داده است و به یاد آورد که در حدود دو و نیم سالگی در حالی که برادرش در حال شسته شدن و عوض شدن بود به تنهایی در حیاط پشتی خانه به حال خود رها شده بود و بازی می‌کرد. در این زمان او به مهد کودک فرستاده شد. او خاطره ای از تنهایی داشت که در آن با جعبه خرگوش سفیدی بازی می کرد و او را نوازش می کرد. سپس او به من گفت که بعد از مدت کوتاهی روانشناس مدرسه برای او تشخیص اوتیسم را مطرح کرد. ظاهرا او بسیار عقب مانده بود و احساسات غیر قابل کنترل خشم و غیظ را تجربه می‌کرد. در این مرحله از تحلیل ما توانستیم تکرار در ترس در حال حاضر او از کثیف کردن و تخلیه کردن خود و نیاز او به کنترل کردن ابژه هایش مثل کنترل اسفنگتر ها را دریابیم. با این حال چیزی وجود داشت که به وضوح برای او یک فانتزی ناهشیار بود و هنوز به سطح نیامده بود. من احساس می کردم ما به نوعی در کار تحلیلی گیر کرده ایم. یک روز چیزی نسبتا غیر معمول در تحلیل ما اتفاق افتاد. او در سکوت شروع به گریه کرد اما این بار من موفق به پاسخ دادن نشدم و او ناگهان شروع به سرزنش من کرد که چرا دستمال را به او تعارف نکردم. او کاملا وحشت زده شد و مرا به باد انتقاد سنگ دلی و بی توجهی گرفت. من اینظور پاسخ دادم که نمی‌دانم چرا این کار را نکردم. اگر او قادر بود به صحبت ادامه دهد شاید هر دوی ما چیزهای بیشتری در این مورد می فهمیدیم. چیزی که پس از آن شکل گرفت محتوایی با مشخصات بسیاری بود که قبل از آن نتوانسته بودیم آن را متبلور کنیم. این موضوع روشن شد که نیاز شدید او به کنترل و سازمان‌دهی در زندگی بر مبنای ترس از کثیف کردن خود نبود، بلکه ترس از کثیف کردن یا خیس کردن خود در حالی بود که بزرگتری برای تمیز کردنش آنجا نبود. این ترسی بود که بر تمام زندگی او غالب بود. این فانتزی خاصی بود که به نظر می‌رسید در اواخر مرحله مقعدی تحت تاثیر کناره گیری مادر از اوبه واسطه حضور فرزند دوم شکل گرفته بود. کشف شدن و کار روی این فانتزی نقطه عطف اساسی در تحلیل او بود. من نمی‌خواهم جزئیات بیشتری درباره محتوی تحلیل او بیاورم، جز اینکه فکر می‌کنم باید از سرنخ های ناهشیاری که مرا برای اینگونه رفتار برانگیخت، چه تعارف کردن دستمال و چه حذف انجام این کار استفاده کرد. (می‌توان تفکر عمیقی درباره دو سال و نیم تحلیل و سنی که اضطراب های او شروع شد داشت).

من فکر می‌کنم این بیمار مرا مجبور به ایفای نقش خاصی کرده بود که چه از طرف او و چه من کاملا ناخودآگاه بود. نقشی متناظر با والدین درونی او، ابتدا مادری حاضر و مراقبت کننده، و سپس پدر و مادری که او را تمیز نکردند. در آن جلسه من آن اطراف نبودم تا مطمئن شوم او تمیز است، همانطور که با به دنیا آمدن برادر، مادر برای این کار حضور نداشت.

از آن جا که این فضای محدودی برای ارائه است من بیشتر از این در این موضوع غنی پیش نمی روم و باید خودم را به یک یا دو نکته محدود کنم. من پیشنهاد می کنم که تحلیلگر علاوه بر توجه آزاد شناور، پاسخ  رفتاری آزاد شناور داشته باشد.

در حد و مرز تعیین شده توسط وضعیت تحلیلی، تا زمانی که درمانگر نسبت به وضعیت آگاه شود تمایل دارد از نقشی که به او تحمیل شده پیروی کند تا آن را با مدل پاسخدهی خود و بیمار همخوان کند. البته به طور معمول او می‌تواند این پاسخ متقابل را در خود گیر بیاندازد، به خصوص اگر واکنشی نامناسب باشد. با این حال ممکن است تنها با مشاهده رفتار، نگرش ها و پاسخ های خود بعد از اینکه عملی شدند نسبت به آنها آگاه شود. چیزی که من در این مقاله آورده ام مورد خاصی است که در آن تحلیلگر برخی از جنبه های رفتارش را که کاملا درونی است، در جهت مصالحه بین تمایلات خود و نقش-رابطه ای که بیمار به دنبال ایجاد آن است استفاده کند. باید اضافه کنم که من عبارات «فرافکنی»، «برون فکنی»، «همانندسازی فرافکنانه» و « قرار دادن بخش هایی از خود در درمانگر» را برای توضیح و  فهم فرآیند پویایی که در انتقال و انتقال متقابل وجود دارد کافی نمی‌بینم. به نظر می‌رسد سیستم پیچیده ای از نشانه های ناخودآگاه از هر دو طرف درگیر است. این همان نوع از فرآیندهایی است که نه تنها در انتقال و انتقال متقابل بلکه در روابط موضوعی دائم یا موقتی انتخاب موضوع در جریان است.

 

*این متن توسط تیم ترجمه و تالیف مجموعه روان تحلیلی مهرسای، و با هدف تسهیل دسترسی علاقمندان به منابع مهم روان تحلیلی، ترجمه و ویراستاری شده است. لازم به ذکر است برای ترجمه و ویراستاری این متون زمان و انرژی زیادی صرف شده؛ لذا خواهشمندیم از این متون صرفا جهت مطالعه شخصی استفاده نمایید. در صورت الزام برای استفاده از مطالب، ذکر نام مترجم و ویراستار و ارجاع به وبسایت مهرسای، ضروری است.


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *

17 − 3 =


پذیرش مراجع

جهت دریافت وقت روان درمانی با متخصصین مرکز روان تحلیلی مهرسای (درمان حضوری برای مراجعین تهرانی و درمان غیرحضوری از طریق اسکایپ یا واتس اپ برای مراجعین شهرستانی و مراجعین خارج از ایران)، می توانید به شماره واتس اپ زیر پیام دهید و مشخصات خود را به همراه علت مراجعه ارسال کنید، تا در اسرع وقت به درخواست شما رسیدگی گردد. (فقط پیام دهید)

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز تخصصی روان درمانی تحلیلی مهرسای می باشد.