WhatsApp-Image-2022-05-24-at-5.47.46-AM.jpeg
(1956) On Transference/ D. Winnicott

در باب انتقال/ نویسنده: دونالد وینیکات 1956 / مترجم: یاسمن همتیان

مشارکت من در این سمپوزیوم در مورد انتقال به یک جنبه خاص از موضوع و به تأثیرش در کار تحلیلی­ می­ پردازد که از لحاظ درک جدیدی از مراقبت از نوزاد که به نوبه خود از نظریه تحلیلی ریشه گرفته است، مربوط می­ شود.

اغلب در تاریخ روانکاوی در کاربرد مستقیم فراروانشناسی تحلیلی در کار تحلیلی تأخیری وجود داشته است. فروید توانست نظریه­ای از مراحل بسیار ابتدایی رشد احساسی فرد را تدوین کند، در زمانی که نظریه تنها برای درمان مورد نوروتیک به خوبی انتخاب شده، به کار می ­رفت. (من به دوره زمانی از کارهای فروید بین 1905، سه مشارکت[1]، و 1914،خودشیفتگی ارجاع می­ دهم.)

به عنوان مثال، بخشی از نظریه که مربوط به فرآیند اولیه، همانندسازی اولیه و سرکوب اولیه بود در کار تحلیلی تنها به شکل توجه بیشتری که روانکاوان در مقایسه با دیگران بر روی رویا و واقعیت روانی داشتند، ظاهر شد.

همانطور که اکنون که به گذشته نگاه می­ کنیم، ممکن است بگوییم که موارد به خوبی به عنوان موارد مناسب برای تحلیل انتخاب شده بودند اگر در تاریخچه شخصی بسیار ابتدایی بیمار مراقبت به اندازه کافی خوب از نوزاد وجود داشته است. این نیاز به انطباق به اندازه کافی خوب در ابتدا، ایگو بیمار را قادر به بودن کرده بود، با این نتیجه که مراحل ابتدایی استقرار ایگو می­ توانست برای روانکاو مسلم در نظر گرفته شود. به این طریق برای روانکاوان ممکن بود که طوری صحبت کنند و بنویسند که انگار تجربه اول نوزاد انسان اولین تغذیه بود و انگار روابط ابژه بین مادر و نوزاد که از این امر دلالت می­ کند، اولین رابطه مهم بوده است. این برای روانکاو در حال کار[2]رضایت بخش بود، اما برای مشاهده­گر مستقیم نوزادان، تحت مراقبت مادرانشان رضایت­ بخش نبود.

در آن زمان نظریه به دنبال بینش عمیق­تری نسبت به موضوع مادر با نوزادش آزموده می ­شد و در واقع اصطلاح “همانندسازی اولیه” به محیطی اشاره دارد که هنوز از فرد افتراق داده نشده است. هنگامی که مادری را می­ بینیم که نوزاد تازه متولد شده را در آغوش می­ گیرد یا نوزادی را که هنوز متولد نشده است، در همان حال می­ دانیم که دیدگاه دیگری از نوزاد وجود دارد، در صورتی که نوزاد از قبل آنجا بود و در این دیدگاه نوزاد یا هنوز افتراق داده نشده است و یا  فرآیند افتراق آغاز شده است و وابستگی مطلق به محیط اولیه و رفتار آن وجود دارد. اکنون مطالعه و استفاده از این بخش اساسی از نظریه قدیمی به طریق تازه و عملی در کار بالینی با موارد مرزی یا با مراحل یا لحظات سایکوتیک که در جریان تحلیل بیماران نوروتیک یا افراد عادی رخ می ­دهد، ممکن شده است. این کار مفهوم انتقال را گسترش می­ دهد چون در زمان تحلیل این مراحل، ایگو بیماران نمی ­تواند به عنوان یک کیفیت مستقر شده پنداشته شود و نمی­ تواند یک انتقال نوروتیک وجود داشته باشد چون برای آن حتما باید ایگویی باشد و در واقع یک ایگوی سالم، ایگویی که قادر باشد دفاع­هایی در برابر اضطرابی مستقر کند که از غرایز می­ آید، که مسئولیت آن پذیرفته شده باشد.

من به حالتی از امور ارجاع می­ دهم که در زمانی وجود دارند که حرکتی در مسیر ظهور همانندسازی اولیه صورت می­ گیرد. اینجا در ابتدا وابستگی مطلق وجود دارد. دو نتیجه احتمالی وجود دارد: اول اینکه انطباق محیطی به نیاز به اندازه کافی خوب باشد، در نتیجه ایگویی به وجود خواهد آمد که در آن زمان بتواند تکانه­ های اید را تجربه کند، انطباق محیطی دیگر به اندازه کافی خوب نیست و در نتیجه یک استقرار ایگوی واقعی وجود ندارد ولی به جای آن، نوعی شبه-خود[3] رشد می­ کند که مجموعه­ای از واکنش­های بیشمار به توالی­ای از شکست­ها در انطباق می­ باشد. مشتاقم که اینجا به مقاله آنا فروید ارجاع دهم: “گسترش دامنه دلالت­ها برای روانکاوی[4]“. محیط زمانی که به طور موفقیت­ آمیزی در این مراحل ابتدایی سازگار شده است، شناسایی یا ثبت نمی­ شود بنابرین در مرحله اصلی احساس وابستگی وجود ندارد، زمانی که محیط در به وجود آوردن یک انطباق فعال شکست می­خورد به هر حال به طور خودکار به عنوان یک برخورد[5] ثبت می­ شود، آنچه تداوم بودن را مختل می­ کند، چیز مهمی که اگر شکسته نشود می­ تواند خود را به شکل ایگویی از بودن متمایز کننده انسان در بیاورد.

ممکن است موارد شدیدی وجود داشته باشند که در آن چیزی بیش از این مجموعه واکنش­ ها به شکست­ های محیطی در انطباق در مرحله مهم ظهور همانندسازی اولیه وجود ندارد. من مطمئنم که این شرایط با زندگی و سلامت جسمی همساز است. در مواردی که کار من بر اساس آن قرار دارد چیزی وجود دارد که من آن را خود حقیقی[6] پنهان می­ نامم که توسط خود کاذب[7] محافظت می­ شود. این خود کاذب بی شک جنبه­ای از خود حقیقی است، پنهانش می­ کند و از آن محافظت می­ کند و به شکست­ های انطباق واکنش نشان می­ دهد و الگویی که منطبق به الگوی شکست ­های محیطی باشد را شکل می­ دهد. به این طریق خود حقیقی درگیر واکنش نشان دادن و بنابرین حفاظت از بودن نمی­ شود. این خود حقیقی پنهان از فقری رنج می ­برد که نتیجه فقدان تجربه است.

خود کاذب ممکن است به یک تمامیت گمراه کننده کاذب دست یابد که می­ توان گفت یک توانایی ایگوی کاذب می­ باشد که از الگوی محیطی و از یک محیط خوب و قابل اعتماد جمع آوری شده است که به هیچ وجه از شکست­ های مادری ابتدایی که منجر به شکست کلی مراقبت کودک می ­شود، تبعیت نمی­ کند. به هر حال خود کاذب نمی­ تواند زندگی را تجربه کند و احساس حقیقی بودن داشته باشد.

در یک مورد مطلوب خود کاذب یک نگرش مادری ثابت در برابر خود حقیقی رشد می­دهد و دائما در حال نگه داشتن[8] خود حقیقی همچون مادری که کودکش را در مراحل بسیار ابتدایی افتراق و ظهور همانندسازی اولیه نگه می­ دارد.

در کاری که گزارش می­دهم روانکاو از اصول اساسی روانکاوی تبعیت می­ کند که ناخودآگاه بیمار اولویت دارد و تنها چیزی است که باید دنبال شود. در مواجه با یک تعامل واپسرونده، روانکاو باید آماده دنبال کردن فرآیندهای ناخود­آگاه بیمار باشد اگر نمی­ خواهد مستقیما رهنمود دهد و بنابرین بیرون از نقش روانکاو بیایستد. من دریافتم که نیازی نیست که بیرون از نقش روانکاو قرار بگیریم و امکان دارد که دنبال کردن ناخودآگاه بیمار در این مورد ما را هدایت کند همانطور که در روانکاوی نوروتیک می­ کند. به هر حال تفاوت­هایی در این دو مدل کار وجود دارد.

زمانی که یک ایگوی سالم وجود دارد و روانکاو می­ تواند این جزئیات اولیه مراقبت کودک را مسلم بنگارد، بنابرین محیط روانکاوی نسبت به کار تفسیر کم اهمیت است. (منظور من از محیط، خلاصه­ای از تمام جزئیات مدیریت است.) حتی اگر یک سهم بنیادی از مدیریت در روانکاوی معمولی وجود داشته باشد که کم و بیش توسط تمامی روانکاوان پذیرفته شده است.

در کاری که توصیف می­کنم محیط بسیار مهم­تر از تفسیر می­ شود. تأکید از یکی بر دیگری تغییر می­ یابد.

رفتار روانکاو نماینده آنچه است که من محیط می­ نامم با به اندازه کافی خوب بودن در موضوع انطباق با نیاز به تدریج توسط بیمار به عنوان چیزی ادراک می ­شود که امید را افزایش می­ دهد که در آن خود حقیقی ممکن است حداقل، ریسک درگیر شدن در آغاز تجربه زیستن را بکند.

در نهایت خود کاذب خود را تسلیم روانکاو می­ کند. این زمان وابستگی­ های زیاد و یک ریسک واقعی است و بیمار به طور طبیعی در یک حالت واپسرونده واقعی است. (منظور من ار واپسروی، واپسروی به وابستگی و فرآیندهای رشدی اولیه است.) همچنین این یک حالت بسیار دردناک است چون بیمار آگاه است در حالی که نوزاد در موقعیت اولیه از خطرهایی که شامل آن می­ شود، آگاه نیست. در برخی موارد بخش زیادی از شخصیت درگیر این می­ شود که در این مرحله بیمار باید تحت مراقبت باشد. به هر حال فرآیندها بهتر در مواردی که مطالعه شده­ اند در مواردی که این موضوع­ها کم و بیش به زمان جلسات تحلیلی محدود هستند.

یکی از ویژگی­های انتقال در این مرحله طریقی است که ما باید به گذشته بیمار اجازه دهیم حال شود. این ایده در Mme موجود می ­باشد. کتاب سچهای[9] و در عنوانش تحقق بخشی نمادین. در حالی که در انتقال نوروتیک گذشته به اتاق مشاوره می­ آید، در این کار بیشتر درست است که بگوییم حال به گذشته برمی­ گردد و گذشته است. بنابرین روانکاو خودش را در مواجه با فرآیندهای اولیه در محیطی می­ بیند که اعتبار اصلی خود را نگه داشته است.

انطباق به اندازه کافی خوب توسط روانکاو نتیجه­ای ایجاد می­ کند که دقیقا به سمت تغییر بیمار از محل اصلی عمل از خود کاذب به سمت خودحقیقی سوق داده می­ شود. اکنون برای اولین بار در زندگی بیمار فرصتی برای رشد یک ایگو، برای یکپارچگی آن از هسته-های ایگو، برای استقرار آن به عنوان یک ایگوی بدنی و همچنین برای رد یک محیط خارجی بیرونی همراه با آغاز رابطه ­مندی با ابژه محیا می ­شود. برای اولین بار ایگو می­ تواند تکانه های اید را تجربه کند و در تجربه آن و همچنین در استراحت در تجربه کردن می ­تواند احساس واقعی بودن کند. و از اینجا در نهایت می­ توان از یک تحلیل معمول از دفاع­های ایگو در برابر اضطراب تبعیت کند.

توانایی­ای در بیمار در استفاده از موفقیت­های محدود روانکاو از انطباق شکل می گیرد. بنابرین ایگو بیمار توانا می­ شود تا به یادآوردن شکست­های اصلی را آغاز کند، همه آنچه ثبت شده بود، آماده می­ شود. این شکست­ها در آن زمان اثر آزاردهنده دارند و درمانی از نوعی که من توصیف می­ کنم راه زیادی را پیموده است تا بیمار قادر باشد مثالی از یک شکست اصلی بدهد و از آن عصبانی باشد. به هرحال تنها زمانی که بیمار به این نقطه می ­رسد آزمون واقعیت می­ تواند وجود داشته باشد.به نظر می ­رسد که چیزی شبیه پس رانش اولیه این تروماهای ثبت شده را زمانی که استفاده می ­شدند، برعهده می­ گیرد.

راهی که این موضوع از تجربه بودن مختل شده به تجربه خشمی که از آن می­ آید تبدیل می­ شود، موضوعی است که برای من به شیوه خاصی اهمیت دارد، در این نقطه از کارم است که خودم را شگفت زده یافتم. بیمار از شکست­ های روانکاو استفاده می­ کند. شکست­ هایی که باید باشند و در واقع تلاشی برا دادن انطباق سازگار نیست، من باید بگویم که با این بیماران در مقایسه با بیماران نوروتیک ضرر کمتری وجود دارد اگر اشتباه شود. روانکاو ممکن است شگفت زده شود همانطور که من شدم زمانی که متوجه شود یک اشتباه بزرگ ممکن است اتفاق بیافتد اما ضرر کمی برساند، یک خطای کوچک در قضاوت ممکن است تأثیر زیادی داشته باشد. سرنخ این است که از شکست روانکاو استفاده می ­شود و از آن به عنوان یک شکست در گذشته استفاده می ­شود، آنچه بیمار می­ تواند درک کند، دربربگیرد و از آن عصبانی باشد. روانکاو نیاز دارد قادر باشد از شکست­ هایش به عنوان معنایشان برای بیماران استفاده کند و او باید اگر ممکن بود هر شکست را در نظر بگیرد حتی اگر این به معنای بررسی انتقال متقابل ناخودآگاهش باشد.

در این مراحل از کار تحلیلی، مقاومت و یا آنچه در کار با بیماران نوروتیک مقاومت نامیده می­شود، همیشه نشان می­دهد که روانکاو اشتباه کرده است، یا در برخی جزئیات بد رفتار کرده است، مقاومت باقی می­ماند تا زمانی که روانکاو آن اشتباه را بیابد و آن را درنظر بگیرد و از آن استفاده کند. اگر او تنها اینجا از خود دفاع کند، بیمار فرصت عصبانی بودن در مورد شکست گذشته را از دست می­دهد تنها جایی که خشم برای اولین بار ممکن می­شود. اینجا تفاوت زیادی بین این کار و بیماران نوروتیک با ایگوی سالم وجود دارد. اینجاست که ما می­توانیم این مفهوم را در این گفته ببینیم که هر روانکاوی­ای که شکست خورده است، شکست بیمار نیست بلکه شکست روانکاو است.

این کار تا حدودی نیاز است چون روانکاو باید نسبت به نیازهای بیمار و آرزوی ایجاد محیطی که این نیازها را تأمین می­کند حساس باشد. با وجود این، روانکاو مادر طبیعی نوزاد نیست.

این همچنین نیاز است به این دلیل که اهمیت دارد روانکاو هر زمان که مقاومت ظاهر شد به دنبال اشتباهات خودش بگردد. هنوز تنها با استفاده از اشتباهات خودش است که می­ تواند مهمترین بخش درمان در این مراحل را انجام دهد، بخشی که بیمار را قادر می­ سازد برای اولین بار در مورد جزئیات در شکست در انطباق که (در زمانی که اتفاق افتادند) اختلال ایجاد کرده­ اند، عصبانی شود. این بخشی از کار است که بیمار را از وابستگی به روانکاو رها می­ کند.

به این طریق انتقال منفی روانکاوی نوروتیک با خشم عینی در مورد شکست­های درمانگر جابه جا می­ شود. بنابرین اینجا دوباره یک تفاوت مهم در پدیده انتقالی در این دو نوع کار را داریم.

ما نباید به دنبال آگاهی­ای در سطح عمیق از موفقیت­ هایمان در انطباق باشیم چون اینها زیاد حس نمی­ شوند. اگرچه ما نمی ­توانیم بدون تئوری­ای که بحثمان را براساس آن بنا کردیم کار کنیم، بی­ شک این کار را در می ­یابیم اگر فهم ما از نیازهای بیمارنمان موضوعی برای ذهن نسبت به روان­ تن باشد.

من در کار بالینی خود یافتم که یک کار بالینی کار دیگر را پیش بینی نمی­ کند. من خودم را درحالی یافتم که براساس گرایش فرآیند ناخودآگاه بیمار از موردی به دیگری می­ لغزم.

زمانی که کار به نوع خاصی که به آن اشاره کردم اتمام یافت به طور طبیعی به سمت کار تحلیلی معمول هدایت می­ شود، تحلیل موقعیت افسرده ­وار و دفاع­ های نوروتیک بیمار با یک ایگو، یک ایگوی سالم، و ایگویی که قادر است تکانه های اید را تجربه کند و عواقب آن را دربرگیرد.

آنچه اینجا توصیف کردم تنها  آغازی برای من بود برای کاربرد اظهاراتی که در مقاله “رشد احساسی اولیه” کردم. چیزی که اکنون باید مطالعه مفصلی که باید انجام شود معیارهای است که توسط آن روانکاو بداند که باید با این تغییر در تأکید کار کند، چگونه ببیند که نیازی برمی­ خیزد که از نوعی است که من گفتم و باید با انطباق فعال، روانکاو مفهوم همانندسازی اولیه را تمام مدت در ذهن خود نگه­ دارد (حداقل راه خود را بیابد.).

 

 

*این متن توسط تیم ترجمه و تالیف مجموعه روان تحلیلی مهرسای، و با هدف تسهیل دسترسی علاقمندان به منابع مهم روان تحلیلی، ترجمه و ویراستاری شده است. لازم به ذکر است برای ترجمه و ویراستاری این متون زمان و انرژی زیادی صرف شده؛ لذا خواهشمندیم از این متون صرفا جهت مطالعه شخصی استفاده نمایید. در صورت الزام برای استفاده از مطالب، ذکر نام مترجم و ویراستار و ارجاع به وبسایت مهرسای، ضروری است.

 

 

  پانویس ها:

[1] Three contributions

[2] Practicing analysts

[3] Pseudo-self

[4] The Widening Scope of Indications for Psycho-Analysis’.

[5] impingement

[6] True self

[7] False self

[8] holding

[9] Sechehaye


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری نشانه گذاری شده اند *

چهار + یک =


پذیرش مراجع

جهت دریافت وقت روان درمانی با متخصصین مرکز روان تحلیلی مهرسای (درمان حضوری برای مراجعین تهرانی و درمان غیرحضوری از طریق اسکایپ یا واتس اپ برای مراجعین شهرستانی و مراجعین خارج از ایران)، می توانید به شماره واتس اپ زیر پیام دهید و مشخصات خود را به همراه علت مراجعه ارسال کنید، تا در اسرع وقت به درخواست شما رسیدگی گردد. (فقط پیام دهید)

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مرکز تخصصی روان درمانی تحلیلی مهرسای می باشد.